PDF نسخه نسخه چاپي

آيا مراد از ذوالقرنين، كورش است؟
 

بهاء الدين خرمشاهي
 

در قرآن مجيد، به نام و بعضي از اعمال ذوالقرنين و بعضي از وجوه شخصيت او، سه بار وطي 15 آيه در سوره‎ي كهف اشاره شده است كه ترجمه‎ي آن از اين قرار است:

و از تو درباره ذوالقرنين مي‎پرسند. بگو هم اكنون ياد از او بر شما مي‎خوانم. ما به او در روي زمين تمكن داده بوديم و سررشته‎ي هر كاري را به به او بخشيده بوديم. و او سررشته‎ي ]كار خود[ را دنبال گرفت. تا آن كه در چشمه‎اي گل آلود غروب مي‎كند. و در نزديكي آن قومي را يافت. ]به او[ گفتيم اي ذوالقرنين ]اختيار با توست[ يا آنان را عذاب مي‎كني، يا با آنان نيكي مي‎كني. گفت هر كس شرك ورزد، زودا كه عذابش كنم. سپس به سوي پروردگارش باز برده شود و او به عذابي سخت معذبش مي‎دارد. اما هر كس ايمان آورد و نيكوكاري كند او را پاداش نيكو باشد و كار ار بر او آسان مي‎گيريم. آنگاه سررشته‎ي ]كار خود[ را دنبال گرفت. تا آن كه به سرزمين مشرق خورشيد رسيد و آن را چنين يافت كه بر مردماني كه در برابر ]تابش[ آن پوششي نداشتند مي‎تافت. بدين سان از كار و بار او آگاهي داريم.
آنگاه سررشته‎ي ]كارخود[ را دنبال گرفت. تا به فاصله‎ ميان دو كوه سدآسا رسيد و در ميان آن مردماني را يافت كه زباني نمي‎فهميدند. ]با مدد مترجم[ گفتند اي ذوالقرنين قوم ياجوج و ماجوج در اين سرزمين فتنه و فساد بر پا مي‎كنند. آيا ]مي‎خواهي[ خراجي به تو بپردازيم كه بين ما و آنان سدي بسازي؟ گفت تمكني كه پروردگارم به من داده است بهتر از خراج شماست.
ولي مرا به نيرو ]ي انساني[ ياري دهيد كه بين شما و ايشان حائلي بسازم. ]آنگاه كه شالوده را ريختند گفت[ برايم پاره‎هاي آهن بياوريد ] و بر هم بينباريد[ تا آن كه بين دو كوه را بر انباشت و همسطح ساخت. گفت ]در كوره‎هاي آتش[ بدميد، ]و دميدند[ تا آن كه آن ]آهن[ را ]گداخته و [ آتش گونه ساخت. گفت اينك برايم روي گداخته بياوريد. تا بر آن ]سد سكندري ساخته شده و ياجوج و ماجوج[ نتوانستند به آن دست يابند و نتوانستند در آن رخنه كنند. گفت اين رحمتي از سوي پروردگار من است؛ چون وعده‎ي پروردگارم ]قيامت[ فرا رسد آن را پخش و پريشان كند و وعده‎ي پروردگار من حق است. (سوره‎ي كهف / 18/83-93).

آيات شانزده گانه سوره‎ي كهف درباره‎ي ذوالقرنين، به نوشته‎ي اغلب مفسران داراي شان نزول بوده است. از خود قرآن كريم هم برمي‎آيد كه نزول اين آيات، مسبوق به طرح پرسشي از جانب معاصران حضرت رسول (ص) است . زيرا مي‎فرمايد:

و از تو درباره ذوالقرنين مي‎پرسند، بگو هم‎اكنون يادي از او بر شما مي‎خوانم.

بلعمي در ترجمه‎ي تاريخ طبري آورده است كه ابن‎عباس گفته است چون مشركان مكه در بحث و احتجاج با رسول الله (ص) فرومانده بودند، از يهوديان مدينه (خيبر) ياري خواستند و ابوجهل را براي مشورت و چاره‎جويي به نزد آنان فرستادند. «پس جهودان همه گرد آمدند و كتاب تورات پيش اوردند و از آن جا سه مساله بيرون آوردند.»
نخست مساله‎ روح بود (البته نه روح انساني بلكه جبرئيل) دوم مساله اصحاب كهف، سوم قصه ذوالقرنين «كه چگونه است و حديث رسيدن او از مشرق تا به مغرب و حديث سد ياجوج و ماجوج و بگفتند كه در تورات هم‌چنين است و اگر محمد (ص) آن چه در تورات است جواب دهد، بدانيد كه پيغامبر است.»
توجه به اين شان نزول اين حقيقت را آشكار مي‎سازد كه يادي از ذوالقرنين ـ هر كه هست ـ در تورات بايد باشد؛ و به اين مساله باز خواهيم گشت. دربارهٌ‏ي اين كه ذوالقرنين كيست، مفسران و مورخان قديم وجوه بسياري ياد كرده‎اند از جمله :
1ـ مراد از ذوالقرنين اسكندر است (تفسير طبري، و قول ابوريحان و مجمل التواريخ و القصص، تفسير سورآبادي و ديگران)
2ـ ابوريحان مصاديق ديگري نيز براي ذوالقرنين ياد مي‎كند از جمله الف: اطوكس نامي كه به حميرس يكي از ملوك بابل چيره شده است. ب: منذرين ماء السماء. پ: ابوبكربن شمرير افريقس حميري
3ـ صعب بن جبل (غزالي در سر العالمين)
4ـ اما در عصر جديد مولانا ابوالكلام آزاد، وزير فرهنگ هند (گويا به اقتباس از سر سيداحمدخان مفسر معروف قرآن) در تفسيرش به اردو به نام ترجمان القرآن با ادله‎ي بسيار بر آن است كه مراد از ذوالقرنين، كورش كبير پادشاه هخامنشي است.
در فاصله‎ بين قدما و معاصران مقريزي (766 ـ 845 ه ـ ق) در كتابش الخطط، مراد از ذوالقرنين را «صب» از پادشاهان يمن مي‎داند كه قول مهمي نيست: اما قول مهمي در ميان مي‎آورد. يعني مي‎نويسد: «عقايد كساني كه گفته‎اند او ايراني، رومي يا اسكندر مقدوني است غلط است» ( به نقل از كورش كبير در قرآن مجيد و عهد عتيق، تاليف فريدون بدره‎اي، ص 110) كه دو نكته مهم را نشان مي‎دهد :
1ـ اين كه قول به ايراني بودن ذوالقرنين درزمان او قايل داشته است.
2ـ اين كه با وجود كثرت طرفدار، قول به اين كه مراد از ذوالقرنين اسكندر رومي است، غلط است.
براي ، نظريه‎ي مولانا ابوالكلام آزاد در جهان اسلام و ايران انعكاس وسيعي يافت و يكي از مورخان معاصر، استاد دكتر محمد ابراهيم باستاني پاريزي، رساله‎ي او را با شرح و بسط لازم به فارسي ترجمه كرد و مفسران بزرگي چون علامه طباطبايي (ره) صاحب الميزان و آيت‎الله مكارم شيرازي صاحب تفسير نمونه و ترجمه قرآن كريم هم آن را محتمل الصدق يافتند و بعضي از قرآن پژوهان از جمله شادروان خزايلي صاحب اعلام قران نيز آن را معقول شمرد و از آن دفاع كرد. هم‌چنين يكي از محققان و زبان‎شناسان بزرگ معاصر، آقاي دكتر فريدون بدره‎اي كتاب محققانه‎اي در اثبات صدق و صحت اين نظريه تحت عنوان كورش كبير در قران مجيد و عهد عتيق نوشت.
اما هنوز محققان ديگر هم در ايران و جهان اسلام و اسلام شناسي هستند كه مراد از ذوالقرنين را اسكندر رومي يا مقدوني يا گجستك يا كبير مي‎دانند، از جمله مونتگمري وات (در دايره‎المعارف اسلام، به انگليسي طبع ليدن) يا آقاي دكتر حسين صفوي از محققان ايراني معاصر كه كتابي به نام ذوالقرنين كيست؟ (آخرين تحقيق درباره‎ ذوالقرنين و ياجوج و ماجوج ـ تهران، كانون انتشارات محمدي، بي‎تا) نوشته است. ايشان نظريه‎ي مولانا ابوالكلام آزاد (و طبعا نظر دكتر بدره‎اي را بدون آن كه از كتاب ايشان نام ببرد و نيز ساير طرفداران اين نظر را كه مراد از ذوالقرنين قرآن را كورش هخامنشي دانسته‎اند) رد كرده است و مراد از ذوالقرنين را اسكندر مقدوني دانسته است. پس رقابت بين ]اين[ دو نظر و نظريه است : يكي نظر و نظريه‎اي كه مراد از ذوالقرنين را اسكندر مقدوني يا رومي مي‎داند، دوم نظر و نظريه‎اي كه مراد از آن را كورش هخامنشي مي‎گيرد.
در رد احتمال اول يعني نفس ذوالقرنين بودن اسكندر، دلايلي اقامه شده است كه اهم آن‌ها از اين قرار است :
1ـ يادي از اسكندر در عهد عتيق نيست: حال آن كه از كوروش هست.

2ـ اسكندر موحد و خداپرست نبوده است، حال آن كه ذوالقرنين به توصيف و تصريح قرآن مجيد، خداشناس و مومن بوده است.

3ـ ديگر اين كه سدي با مشخصات قرآني كه داراي آهن و مس باشد، به اسكندر منسوب نيست.
اما قرينه‎هاي مويد نظريه مولانا ابوالكلام از اين قرار است :
كورش شخصيتي است كه در كتاب مقدس يعني عهد عتيق (در كتاب روياي دانيال و كتاب عزرا و چند رساله ديگر از او با تلويحي شبيه به تصريح ياد شده است. دانيال در رويايي مي‎بيند كه در قصر شوشان در كشور ايلام است و قوچي با دو شاخ به همه‎ي حيوانات غلبه مي‎كند، مگر بزي با يك شاخ كه سرانجام بر او غلبه مي‎يابد. سپس دانيال پس از اين خواب از خود بي‎خود مي‎شود و فرشته‎ي وحي بر او ظاهر مي‎گردد و مي‎گويد آن قوچ صاحب دو شاخ را كه ديدي، پادشاهان ماديان و فارسيان مي‎باشد و آن بز نر سر پادشاه يونان است) (كتاب دانيال، باب 8 ، آيات 21 ـ 20).

4ـ ذوالقرنين قرآن شخصيتي است كه خداوند به او تمكن در روي زمين و قدرت و اختيار داده است؛ و اين با شخصيت كورش كه بر بخش عظيمي از آسيا و اروپا دست يافته و نخستين امپراطوري بزرگ تاريخي را تاسيس كرده است، توافق دارد.
5) ذوالقرنين قرآن، خداشناس و موحد است و كورش هم خداشناس و يكتا‎پرست است ...
6) ذوالقرنين سفر يا لشكر‎كشي به غرب يا مغرب خورشيد داشته است؛ و اين با لشكر‎كشي كورش به ليدي در آسياي صغير و تسخير آن سرزمين انطباق دارد.
7) ذوالقرنين سفر يا لشكر‎كشي به شرق يا مشرق خورشيد داشته است؛ و اين با لشكر‎كشي كورش به جنوب شرقي (مكران و سيستان) و شمال شرقي (حدود بلخ) انطباق دارد.
8) ذوالقرنين قرآن با قومي وحشي مواجه شده است و اين با رفتن كورش به سمت شمال و نبرد با اقوم وحشي سكا كه به يك تعبير همان ياجوج و ماجوج هستند، انطباق دارد. در اين جا كورش اقوام وحشي را عقب راند و در معبر داريال ـ كه تنها معبر آنان بوده است و از آن راه، به اقوام مجاور، تجاوز و تعدي مي‎كردند ـ سدي با آهن و مس مي‎سازد. اين اقوام كه در معرض تجاوز بوده‎اند، از كورش ياري خواسته‎اند و شايد با نيروي انساني به او ياري داده باشند و هنوز بقاياي اين سد برپاست.
مولانا ابوالكلام آزاد اين اقوام وحشي تجاوزگر را اقوامي دانسته‎اند كه در هر منطقه به نامي خوانده شده‎اند از جمله در نزد يونانيان «ليت» و در ازمنه‎ي اخير در اروپا آنان را «ميگر» (مجاور» و در آسيا (تاتار) ناميده‎اند: يعني با مغولان قابل انطباق‎اند ( ـ براي تقصيل ـ كورش كبير ( ذوالقرنين). تاليف ابوالكلام آزاد. ترجمه استاد باستاني پاريزي به ويژه فصل ششم).

حاصل آن كه در اين گونه تطبيق‎دادن‎هاي تاريخي و به ويژه ، درباره‎ي قصص قرآن، با قاطعيت نمي‎توان تعيين كرد؛ اما چنان كه ملاحظه مي‎شود، اين نظر و نظريه كه مراد از ذوالقرنين قرآن، كورش كبير باشد. نظريه‎اي معقول و محتمل‎الصدق است.

 

بازگشت