پنج شنبه18 شهريور 1389                         خانه تماس با ما بایگانی  
 
بازدید: 149 تن
 

واژه‌ي «فرهنگستان»


ابراهيم پورداود

مقصود از نگارش اين چند سطر نمودن معني اصلي فرهنگستان و تركيب اين واژه است.

فرهنگستان از سه جز تركيب يافته: فر+ هنگ‌ + ستان.

1ـ فر يا فرا در فرس هخامنشي و اوستا (فر fra و فرا frâ) از پيشاوندها (prefixes) است. به معني پيش. در سانسكريت پَرَ pra و در لاتيني پرو pro به همين معني است و در زبان‌هاي كنوني اروپا به هيات‌هاي گوناگون به جا مانده است. درفارسي هم گذشته از فرهنگ، در سر بسياري از واژه‌ها فرا مي‌آيد چون فرا رفتن و فرا خواندن يا فر، بفتح فا و كسرفا ديده مي‌شود چون فرمودن و فرزند فرزانه و فرستادن و جز اين‌ها.1

2ـ هنگ جداگانه در فارسي به معني قصد و نيت گرفته شده، آهنگ بـا پيشاوند «آ» در زبان ما رايج‌تر است.2 ناگزير هنگ (=آهنگ) از فرس هخامنشي بما رسيده. اگر از زبان آن روزگاران اين واژه به جا مانده بود بايستي تهنگ thanga باشد. اين كه حرف «تهـ» از فرس هخامنشي و اوستايي در فارسي به ها تبديل مي‌گردد نظاير بسيار دارد چون ميتهر mithra = مهر؛ چيتهر tchithra = چهر و جز اين‌ها.

اگر در ميان چهارصد و اندي واژه‌هاي فرس هخامنشي كه از لهجه‌هاي ايـران جنوبي است ريشه و بن واژه فرهنگ ديده نمي‌شود. اوستا كه به لهجه‌ي ايـران غربي نوشته شده آن را جبران مي‌كند و بنيان هنگ را به دست مي‌دهد. در اين نامه فعل تهنگ thang به معني كشيدن بسيار به كار رفته و از اين مصدر چندين واژه در فارسي به جا مانده از آن‌هاست؛ هنگ (=آهنگ) هنجيدن؛ بـا پيشاوند «آ» آهنجيدن و هيات ديگر آن هختن (=هيختن) بـا پيشاوند «آ» آهختن (=آهيختن)؛ بـا پرفيكس «فر» فرهختن3 ؛‌بـا پيشاوند «بر» برهيختن؛ باپرفيكس «فرو» فروهختن و جز اين‌ها؛ از همين بنياد، آختن بـا پرفيكس «آ» بسيار معمول است. از براي هر يك از اين واژه‌ها در ادبيات فارسي شواهدي هست ولي از ياد كردن آن‌ها در اين‌جا  خود داراي مي‌كنيم. چنان كه مي‌دانيم اين واژه‌ها بـا پرفيكس‌هاي گوناگون در فارسي به معني كشيدن و پيش كشيدن و پايين كشيدن و تربيت يافتن است. در اوستا هم به همين معاني به كار رفته ـ از آن جمله كشيدن گردونه بـا اسب؛ كشيدن شمشير از نيام؛ كشيدن تير از چله‌ي (زه) كمان، و جز اين‌ها. هنگ بـا پيشاوند «فر» به معني دانش و ادب است در نوشته‌هاي پهلوي هم به همين معني بسيار ديده مي‌شود. چنان كه در كارنامك ارتخشير پاپكان و پند نامك و مينو خرد و جز اين‌ها. فرهنگ و فرهختن درست مطابق است در مفهوم بـا educat و edeucere لاتيني كه به معني كشش و كشيدن و به معني آموزش و پرورش و تعليم دادن و تربيت كردن است و در زبان‌هاي اروپايي از آن جمله فرانسه education و eduquer شده است. هم‌چنين  در زبان آلماني ziehen كه به معني كشيدن است بـا پيشاوند  ersiehung "er" و erziehen شده به معني آموزش و آموزانيدن يا تربيت كردن و تعليم دادن.

3ـ ستان در فرس هخامنشي و اوستا، ستانَ stâna و در سانسكريت sthâna يعني جاي‌گاه و نشيمن‌گاه به همين معني در فرس هخامنشي جدا‌گانه به كار رفته و يك بار در سنگ نپشته‌ي (كتيبه) خشايارشا در وان Van ديده مي‌شود. در اوستا چندين بار واژه‌هاي ديگر تركيب يافته چون اسپوستانَ aspo-stâna؛ اُشتروستانَ ushtrô- stána –؛ گئوستانَ gao-stâna4 مطابق است بـا gosthana و ushtrasthana و  asvasthâna در سانسكريت يعني اسبستان و شترستان و گاوستان. ستان stâna از مصدر ستا stâ درآمده كه در فرس هخامنشي و اوستا به معني ستادن يا ايستادن است و در زبان پهلوي غالبا بنام‌هاي سرزمين‌ها و كشورها پيوسته ]است[: چون چين‌ستان و سورستان (سوريه) و زاول‌ستان و جز اين‌ها.5

 

1ـ  فرمودن فرا + ما (frâ+mâ)؛ فرزند: فرَ+ زئينتي frâ + zainti فرزان (=فرزانه) : فرَ + زن frâ+zan+ ؛ فرستادن: فرا +‌ستا frâ + stâ

2ـ دژ آهنگ كه در لغت فرس اسدي چاپ تهـران بكسردال ياد گرديده و به معني مخوف و تند و صعب و بدخو گرفته شده بايد بضم دال باشد به معني سوقصد يا نيت بد.

3ـ فرهخته، ادب گرفته بود. دقيقي گويد:

اي شمن آهسته باش زان بت بدخو

كان بت فرهخته نيست،‌ هست نو آموز

(لغت اسدي)

4ـ نگاه به فرگرد (=فصل) پانزدهم ون‌دي‌داد فقرات 31 ـ 23

5ـ نگاه به بند هش فصل 15 فقره 29 و فصل 20 فقره 10 و فصل 22 فقره 5 و فصل 32 فقره 8.



فرستادن دیدگاه ها
نام ونام خانوادگی:
ایمیل:    
دیدگاه ها:  


 
 
گروهبندی :
 

 
  پربازدیدترین ها:
 
توانمندی زبان فارسی در برابر زبان تازی ( عربی )

بحرين

شمار فارسي زبانان در سرزمين‌هاي خوارزم و فرارود

نفوذ زبان فارسي در زبان كشميري

دگرگون سازي هويت ايراني در تاريخ


 
 
خانه| بایگانی | تماس با ما