يكشنبه29 مرداد 1396                         خانه تماس با ما بایگانی  
 
بازدید: 1426 تن
 

اسنادي از يگانگي بحرين با ايران


به انگيزه سالگرد 9 فروردين 1340 ،‌روز شوم تاريخ ايران

 روز تجزيه بحرين

دکتر هوشنگ طالع
hootale@yahoo.com

بحرين ايران را فرياد مي‌زند

آلمان شرقي به آلمان غربي پيوست ، ويتنام که دو پاره شده بود ، بارديگر يگانگي خود را بازيافت . چين گرچه در باره‌ي تايوان سکوت پيشه کرده است ؛ اما مي‌داند مردم آن آرزوي پيوستن دوباره به‌سرزمين اصلي را دارند و از اين رو منتظر رسيدن زمان موعود است و ...
اما بحرين ... باهمه‌ي دسيسه‌هايي که براي تغيير بافت جمعيتي اين گله جزيره (‌مجمع الجزاير)  انجام شده ، هنوز اکثريت مردم « استان چهاردهم» ايراني تبار و شيعه مذهب‌اند . آنان از سه سال پيش براي « باز يافتن اصل خويش » خيزش را آغاز کرده‌اند تا هويت راستين خود را که آماج توطئه‌هاي تازه‌اي قرارگرفته است ، نگهباني کنند . از درون فرياد‌هاي حق طلبانه‌ي مردم بحرين ، مي توان ندايي شنيد :

 ايران ، مادرم ، مرا درياب .

آن‌چه در زير مي‌خوانيد ، تنها بخشي کوچک از انبوه اسناد و حقايقي است که پيوستگي بي‌چون و چراي بحرين و اکثريت باشندگانش را به ‌ايران و ملت ايران ، به‌روشني پيش ديدگان شما مي‌گذاردّّّّّّ .
نيروي دريايي انگليس در آذر ماه 1199 (دسامبر 1820) ، جزيره‌ي قشم را اشغال كرد و از اين‌رو ، روابط دولت ايران با كشور مزبور ، سخت تيره شد .
دولت ايران، ضمن اعتراض به اشغال جزيره قشم، خواست تا ويليام بروس كه مسئول مستقيم عقيم ماندن نقشه‌ي ايران براي گسيل نيرو به بحرين بود، از كار بركنار شود . در پي اين اعتراض ، وي از بوشهر فراخوانده شد .
اما چندي بعد ، با رضايت دولت ايران، دوباره به بوشهر بازگشت . اين بار، « بروس» روش ديگري در پيش گرفت و در نتيجه ، آمادگي خود را براي رسيدن به يك توافق نامه بر سر مسايل مورد اختلاف، آشكار كرد .
هم‌زمان، در سال 1201 خ (1822م) ، فتح علي شاه ، حسين علي‏ميرزا فرمان‌فرما را به حكم‌راني فارس برگزيد . وي ماموريت داشت كه به امور بحرين نيز سر و سامان دهد .
از اين رو ، به دنبال گفت‌وگوها، موافقت‌نامه‌اي ميان زكي‏خان به نمايندگي از سوي حسين علي ميرزا حكم‌ران فارس و ويليام بروس كارگزار سياسي دولت انگليس در خليج فارس ، بسته شد. در اين قرارداد،  دولت مزبور، آشكارا اقرار كرد كه :
بحرين هميشه تابع فارس بوده است و به قبيله‎ي بني‎عتوب كه جزيره‎ي بحرين را در تصرف دارد و مدتي است ياغي و خود سر شده ، از اين به بعد از طرف ما نبايد هيچ گونه‎ كمكي بشود . 
اين قرارداد ، روز 8 شهريور ماه 1201 (30 اوت 1822) در شهر شيراز به امضاي نمايندگان ايران و بريتانيا رسيد . در قرارداد مزبور كه از آن به بعد، از مستندات قوي ايران در مباحث حاكميت و مالكيت بر بحرين در برابر دولت بريتانيا شمرده مي‎شد ، آمده بود :

بحريني‎ها را به موجب قرارداد 1820 ، از برافراشتن هر پرچمي كه غير از پرچم ايران باشد ، باز دارند و انگليس ، هيچ كمكي كه موجب خود مختاري و خودسري آنان گردد ، در باره‎شان ننمايد .
از بابت كشتي‎هايي كه به منظور استرداد بحرين در وقايع 1820 ، از دست داده‎اند، تعويضات لازم داده شود .
دولت ايران ، به نيروهاي دولت انگليس اجازه مي‎دهد كه فقط براي مدت 3 سال، حق توقف در جزيره‏ي قشم داشته باشد و در خلال اين مدت، يك نيروي دريايي مشترك به وجود خواهد آمد ... هر گاه  دولت ايران ، تصميم به استرداد بحرين داشته باشد ، دولت انگليس خود را ملزم بداند كه دو كشتي جنگي براي كمك و پشتيباني نيروهاي ايران‌، در اختيار آن دولت بگذارد ...
هم‎چنين ، ويليام بروس كارگزار سياسي دولت انگليس در خليج فارس،‌ در نامه‎اي به الفينستون (Elphinstone) رييس شوراي بمبئي نوشت :
اعاده‎ي مجدد حاكميت بحرين به ايران، به آرامش جانب عربي خليج فارس، بيش از هر اقدام ديگر كمك خواهد كرد و به فوريت كليه اعمال تجاوز كارانه‎ي كوچك و اقدامات انتقامي متقابل را از بين خواهد برد .
اما انگليس‌ها به شيوه هميشگي خود كه پاي‌بند قرارداد با كشورهاي ديگر نبودند، اعلام كردند كه ويليام بروس كارگزار اين دولت در بوشهر ، سرخود عمل كرده و اين قرارداد مورد پذيرش نيست .
در دهه‎ي 1830 ميلادي ، خديو مصر ، سرزمين حجاز را تصرف كرد و به فكر دست‎اندازي بر گله جزيره‎ي بحرين بر آمد . محمدپاشا والي حجاز نماينده‎اي به بحرين گسيل داشت و از شيخ عبـدالله خواست تا از وي اطاعت كنـد . اما شيخ عبدالله در پاسخ نماينده‎ي محمد پاشا، اعلام كرد :
اين جزاير ، متعلق به دولت ايران است

در سال 1248 (1211 خ/ 1832 م) ، حاج زيد‏‎العابدين شيرواني از بحرين ديدن كرد . وي در سياحت نامه‎ي خود به نام بستان السياحه مي‎نويسد :

حكومت ايران ، در بحرين برقرار است

در سال 1221 خ (1842 م) ، سلطان مراد ميرزا حسام السلطنه ، والي فارس دست به تدارك گسترده‌اي براي گسيل نيرو به بحرين زد :
مقامات انگليسي  هند كه تا اين تاريخ ، به وسايل مختلف و به بهانه‌هايي از اعمال حاكميت ايران بر بحرين جلوگيري كرده بودند، اين بار از اقدامات خود نتيجه نگرفتند و ناچار به كشتي‌هاي جنگي خود در خليج فارس دستور دادند كه در مقابل هرگونه حمله‌ي ايران به بحرين ، مقاومت نموده و مانع اجراي آن شدند .
براي انصراف دولت ايران از گسيل نيرو به بحرين ، وزير مختار انگليس در تهران ، به ديدن وزير امور خارجه‎‌ي ايران رفت . در حالي كه او « بسيار برافروخته و پريشان» به نظر مي‌رسيد ، به وزير امور خارجه‌ي ايران ، گفته بود :
حسام‌السلطنه [ فرمان‌فرماي فارس ] ، ميرزا مهدي [ منشي فرمان‎فرماي فارس] را پيش شيخ عبدالله حاكم بحرين فرستاده و او را به نوكري و رعيتي دولت ايران دعوت كرده. او هم قبول كرده و آدم از جانب شاهزاده گذارده و علم شير و خورشيد افراشته است [ وي ] دليل‌هاي زياد اقامه كرد بر ثبوت حقيقت مداخله انگليس در كار بحرين و عدم مصلحت ايران در تصرف آن‌جا ...
وزير امور خارجه در پاسخ به سخنان نادرست و مداخله‌ جويانه‌ي سفير انگليس در امور ايران ، گفته بود :

... اولاً ملاحظه ‌كنيم كه اين خاك سابق در تصرف كدام دولت بوده است . ثانياً موافق جغرافيا، خاك كدام دولت مي‌تواند محسوب شود . ثالثاً در عهدنامه‌ي دولت ايران و انگليس، هيچ ذكري در اين باب شده است يا خير؟ ... خامساً چگونه شده است كه دولت ايران با هم‌جواري به بحرين و تصرف مالكانه سابق در آن‌جا ، امروز حق مداخله ندارد و دولت انگليس حق مداخله دارد ...

صدراغظم ايران ميرزا آقاسي ، يادداشتي به سفارت انگليس در تهران فرستاد كه دربردارنده‌ي دلايل مشروح‌تري درباره‌ي حاكميت ايران بر بحرين بود . در اين يادداشت ، دولت ايران با برشمردن شواهدي از حاكميت ايران بر بحرين در دوران صفويان ، نادرشاه و زنديه و استناد به كتاب‌هاي تاريخ نگاران و جغرافي‌دانان از جمله « شاردن» ، سكه‌اي نيز ارائه داده بود كه در سال 1106 خ (1817 م) ، در بحرين به نام فتح‌علي شاه، ضرب شده بود .

مقاصد سلطه‌جويانه‌ي امام مسقط، تحريكات وهابي‌ها و فشار مقام‌هاي انگليسي ، شيخ بحرين را متوجه دربار تهران كرد . دولت ايران با آگاهي از اين مسايل ، ميرزا مهدي خان را در پايان سال 1238 خ (آغاز سال 1860 م) با خلعت و فرمان ، روانه‌ي منامه كرد :
شيخ نيز با استنطهار از پشتيباني شاه ، نسبت به خود و خاندانش و مردم بحرين ، پـرچم ايران را برفراز محل اقامت خود برافراشت و با ارسال دو نامه در 9 و 12 آوريل [ 1860 / 20 و 23 فروردين 1238 ] ، به شاه ايران و شاهزاده فرمان‌رواي فارس ، با صراحتي غيرقابل انكار ، به بيان اتكا و وابستگي خود و بحرين به ايران مبادرت كرد.
شيخ عتوبي در اين نامه‌ها ، خود را نوكر پادشاه عالي‌جاه خواند و مراتب وفاداري و اطاعت هميشگي خود را به خاك پاي شاهانه ابراز داشت و ضمن امتنان از عنايت پادشاه در حق خود و برادرش شيخ علي نوشت : اظهر من الشمس است كه از قديم‌ترين ايام ، بحرين از توابع و ملحقات شاهنشاه عالي جاه بوده و شيوخ و مردم آن ، هميشه تحت حمايت شاهنشاه عالي جاه قرار داشته‌اند .
در مورد قصور در چند سال قبل ، شيخ محمد آن را ناشي از عدم عنايت پادشاه به اين سرزمين و تاكيد كرد ، اكنون كه لطف شاهانه ، شامل حال ما شده [ و ] ميرزا مهدي خان براي رسيدگي به اوضاع و احوال ما مامور گرديده ، من و برادرم شيخ علي و تمام خانواده آل‌خليفه و مردم بحرين، اتباع و نوكران كشور بلند مرتبه هستند و حاضراند وفاداري خود را اثبات كنند .
شيخ محمد، به موجب همين نامه و سندي جداگانه ، تعهد كرد كه هر ساله ، ماليات مقرر را به خزانه بپردازد و در ضمن يادآور شد كه :

پرچم شير و خورشيد كه مظهر ايران است ، بر بام خانه برافراشته شده است .

هم‌چنين شيخ محمد در نامه‌اي كه روز 20 فروردين 1239 (9 آوريل 1860) به شاهزاده حسام‌السلطنه والي فارس نوشت ، به روشني اعلام داشت :

از قِبلِ پادشاه ايران ، حكم‌راني بحرين به وي تفويض شده است و بحرين هميشه جزء لاينفك ايران بوده است .

در بهار سال 1860 ميلادي (1239 خورشيدي) ، ناوگان بريتانيا در لنگر‎گاه جزيره‎ بحرين لنگر انداختند و به شيخ محمد‎بن خليفه كه از سوي دولت ايران در آن جا حكومت مي‎كرد، پيشنهاد كردند كه اگر پرچم بريتانيا را برافرازد ، دولت مزبور وي را حاكم بحرين خواهند شناخت. اما شيخ محمد‎بن خليفه در پاسخ اعلام كرد :
از بابت افراشتن بيرق ، آن چه نزد ما محقق است ، آن است كه افراشتن پرده‏‎ي علم دولت عليه [ ايران] كفايت مي‎كند، از افراشتن جميع بيرق‎ها .

هم چنين ،‌ فرمانده ناوگان بريتانيا (كاپيتان جونز) از شيخ محمدبن خليفه خواسته بود كه بر عرشه‎ي ناو فرماندهي به ديدن وي برود . اما شيخ محمد در همان نامه ، وي را آگاه ساخته بود:

و اما ديدن كردن در جهاز دودي [ كشتي بخاري] ، تا اين وقت استخباري از جانب اولياي دولت عليه نشد . پس استخبار مي‎شود . هر گاه اذن دادند اولياي دولت عليه، به ديدن كردن در جهاز ، لابد ديدن مي‎كنم ، چنان كه امر شود. وليكن مامورم از جانب اولياي دولت عليه بر آن كه ديدن شما را در خشكي. هر گاه فرود آيي در بحرين، ديدن مي‎كنم قبل از آن كه خبر دهند مرا ...

هم‎چنين، محمد‎بن خليفه شيخ بحرين ، هر ساله مبلغ پنج‎ هزار تومان، در دو قسط، به عنوان ماليات به خزانه‎ي دولت ايران مي‎پرداخت.
شيخ بحرين در تاريخ 17 شعبان 1276 (20 اسفند 1238 / 10 مارس 1860 ) نامه‌اي به ميرزا سعيد خان موتمن‌الملك وزير امور خارجه و هم‌زمان ، نامه‌ي ديگري به سلطان مراد ميرزا حسام‎السلطنه والي فارس نوشت و در آن‌ها :

ضمن اظهار اطاعت از دولت ايران و تصريح به اين كه خود را تبعه‌ي ايران مي‌داند، تقاضاي كمك و رسيدگي به امور بحرين را نمود .

دو سال بعد يعني در 8 شعبان 1278 [19 بهمن 1240  / 8 فوريه 1262 ] مكتوبي به امضاي علي‌بن ابراهيم مريخي پيشكار شيخ ، به ميرزا مهدي منشي مدير مهام وزارت خارجه يعني كارگذار ايران در بندر بوشهر نوشته شد كه از جانب شيخ محمد ، اظهار اطاعت و وفاداري نسبت به شاه ايران شده بود .
نخستين كوشش ايران در سده‌ي بيستم ميلادي براي اعمال حاكميت ايران بر بحرين ، سفر يكي از ماموران بلژيكي گمرك ايران به اين جزيره بود. روز 8 شهريـور 1280 (31 اوت 1901) ، اين مامور به بحرين سفر كرد و از طرف دولت ايران ، با شيخ بحرين براي ايجاد گمرك‌خانه ، به گفت و گو پرداخت . اين كار دولت ايران ، با واكنش شديد دولت انگليس روبرو شد .
لرد لانزدان وزير امور خارجه‌ي دولت انگليس ، براي منصرف كردن ايران از اعمال حاكميت بر بحرين و نيز هشدار به ديگر دولت‌هاي اروپايي به منظور عدم مداخله در امور خليج فارس و نيز عدم گفت و گو با دولت ايران براي رخنه در امور اين دريا ، در سال 1903 م (1282 خ) ، اعلام كرد:
ما بايستي خاطرنشان سازيم كه چنان چه هر دولتي در خليج فارس درصدد تاسيس و استقرار ايستگاه دريايي برآيد ، تهديد شديدي به منافع ما تلقي خواهد شد و ما با همه‌ي نيرويي كه در اختيار داريم ، با آن رويارويي خواهيم كرد .

در سال‌هاي 85 -  1284 خ (6- 1905 م) ، دولت ايران با استناد به قراردادهاي 1808 ، 1814 و 1857 با دولت انگلستان ، خواستار احقاق حقوق خود بر بحرين شد . اما وزير مختار دولت انگليس در تهران ، به اين خواسته ، جواب سربالا داد .

در شهريور 1285 خ (سپتامبر 1906 م) ، صدراعظم ايران با پيش كشيدن قرارداد ويليام بروس (1822 م / 1201 خ) ، ادعاي ايران نسبت به بحرين را دوباره مطرح كرد .

علاء‌السلطنه وزير امور خارجه نيز در امرداد ماه 1286 خ (اوت 1907 م)، با استناد به همين قرارداد ، يادداشتي براي دولت انگليس فرستاد . اما در هر دو مورد ، انگليس‌ها به بهانه‌ي اين كه قرارداد مزبور اعتبار قانوني ندارد ، به خواسته‌ي به حق دولت ايران پاسخ منفي دادند .

دولت ايران ، در سال‌هاي بعد 1288 و 1289 و 1292 خ (1908و1910و1913م) ، يادداشت‌هايي در باره‌ي بحرين به انگليس‌ها داد . در اين يادداشت‌ها ، به حق حاكميت ايران بر بحرين تاكيد شده بود . اما انگليس‌ها به اين يادداشت‌ها نيز ترتيب اثري ندادند .

سال 1301 خورشيدي (1922 ميلادي) ، شاهد جنب و جوش زيادي از سوي دولت ايران درباره‎ي مساله‎ي بحرين بود. در همين سال ، مردم بحرين نيز دست به اقدام‎هاي زيادي براي پيوستن به ايران زدند .

تلاش‌هاي مردم بحرين براي پيوستن به ايران ، سرانجام در سال 1301 خورشيدي (1922 ميلادي) ، به بنيان‌گذاري حزب نجات بحرين ، انجاميد . رهبري حزب نجات بحرين را شيخ عبدالوهاب زياني كه از اهالي فارس بود و مقتدرترين پيشواي مـذهبي شيعيـان بحـرين به شمـار مي‎رفت، عهده دار بود . قصد برپا كنندگان اين حزب ،‌ عبارت بود از :

رفع تشتت و نفاق بين اهالي و الحاق به ايران بود

برپاكنندگان حزب نجات بحرين ، معتقد به اصول عقايد حزب دموكرات ايران بودند و در ماده‎ي هفت اساس نامه‎ي حزب نجات بحرين، آمده بود :

قوانين حزب مقدس دومكرات ايران را در نظر گرفته و موادش را محترم مي‌شماريم:

حزب نجات بحرين ، داراي يك هيات مقننه بود كه از جمله‎ي شرايط عضويت در آن ، عبارت بود از اين كه :
هر عضو هيئت مقننه بايد با ده دليل روشن (در صورتي كه شخص مخالفي پيدا كند) محبت خود را نسبت به ايران ثابت كند .
 [شرايط ديگر:] لااقل 2 اصل از قانون اساسي ايران را از حفظ بداند و رجحان  قانون مشروطيت را بتواند ثابت كند و شرايط ديگر، دال بر ايراني بودن و مهر ميهن .

در همين سال ، وزارت‎ امور خارجه ، از وزارت پست و تلگراف خواست تا بهاي تمبر مراسلات براي بحرين ، مانند داخله محسوب شود . در همين سال ، در اجراي اين خواسته ، وزارت پست و تلگراف روز 28 شهريور 1301 طي تلگراف شماره 218 به همه‎ي مركز‎هاي پستي ابلاغ كرد :

قيمت تمبر براي بحرين مانند ساير نقاط ايران است.

از سوي ديگر ، در سال 1301 خورشيدي (1922 م) ماموران گمرك ايران در بندر لنگه ، به استناد اين كه اهالي بحرين ايراني هستند ، با اخذ برگه‌هاي انگليسي ، گذرنامه‌هاي ايراني به آن‌ها دادند . اين اقدام مـورد اعتـراض انگليس‌ها قرار گرفت و در نتيجه دولت دستور داد كه اجراي آن معوق بماند .
روز 19 دي ماه 1301، گروهي از بزرگان بحرين، ضمن نامه‎ي مفصلي ، به عنوان، « استغاثه مردم بحرين » به موتمن‌الملك رييس مجلس شوراي ملي ، نوشتند :

... بلكه قسمي شود تا اندازه امكان نفوذ از كف رفته دولت عليه ايران در اين سامان، تحديد و به مرور ايام و همت اولياء امور و كشش چاكران ، اين جزيره ... به ممالك محروسه مربوط گردد ...

... چنان كه قانون ايران، به ما اجازه‎ي تعيين وكيل مخصوص ندهد ، به ما اجازه بدهند كه وكلاي محترم بنادر جنوب ، وكالت از بحرين را نيز داشته باشند ...

در 16 اسفند 1301 ، نامه‎ي ديگري به امضاي عده زيادي افراد سرشناس بحرين به وزارت پست و تلگراف ايران رسيد . در اين نامه آمده بود :

حال كه دولت ايران تصميم گرفته است دفاتر پست جنوب ايران و خليج فارس را خود اداره كند، بحرين نيز جزو خليج‎فارس و از جزاير ايران است، تقاضا مي‎نماييم دفتر پستي اين جزيره را نيز اداره نمايد ...

در بيست و نهم  اسفند ماه 1301 (19 مارس 1922) ، كميسيون مشتركي از وزارت امور خارجه و وزارت فوايد عامه، براي اثبات مالكيت ايران به بحرين تشكيل شد و قرار شد پي‎گيري‎هاي لازم در مورد بحرين به عمل آيد .
در سال 1302 خ (1923 م) ، شيخ حمد فرزند شيخ عيسي حاكم بحرين به بندر لنگه آمد . در بندر لنگه، ياور اصغرخان فرمانده گردان بنادر جنوب از وي به گرمي استقبال كرد . اين عمل باعث ناخشنودي انگليس‌ها شد و براي قطع اين مراوده به بهانه‌ي شورش در بحرين ، يك ناو جنگي براي بازگرداندن شيخ حمد به بندر لنگه فرستادند . ياور اصغرخان از اين فرصت بهره جست و به عنوان بدرقه‌ي شيخ ، با وي به منامه رفت . بر اثر شنيدن آمدن يك افسر بلند پايه‌ي ايران به بحرين ، نزديك به 12 هزار نفر از اهالي ، به پيشواز وي آمدند . حتا پليس بحرين نيز در اين استقبال شركت داشت .

مردم با فريادهاي زنده باد ايران ، زنده باد ياور اصغرخان، احساسات ايران‌گرايانه‌ي خود را نشان مي‌دادند. ياور اصغر خان ضمن بازديد از منامه ، از مدرسه‌ي ايرانيان نيز بازديد كرد و شاگردان مدرسه ، سرودخوانان از وي پيشواز كرد .

در سال 1303 خ (1924 م) ، به دنبال حملات شديد مطبوعات ايران به اقدام‌هاي انگليس در بحرين ، مساله‌ي حضور نماينده‌ از سوي مردم بحرين در مجلس شوراي ملي ، مطرح شد. ايـن امر به يكي از كميسيون‌هاي مجلس ارجـاع گرديد. اما مساله مورد تعقيب جدي قرار نگرفت .



فرستادن دیدگاه ها
نام ونام خانوادگی:
ایمیل:    
دیدگاه ها:  


 
 
گروهبندی :
 

 
  پربازدیدترین ها:
 
توانمندی زبان فارسی در برابر زبان تازی ( عربی )

بحرين

واژگان فارسي را به‌كار گيريم

در شهر سوخته يافت شد: خط‌كش 5 هزار ساله با دقت نيم ميلي‌متر

شمار فارسي زبانان در سرزمين‌هاي خوارزم و فرارود


 
 
خانه| بایگانی | تماس با ما