چهارشنبه7 تير 1396                         خانه تماس با ما بایگانی  
 
بازدید: 1202 تن
 

آبشخورعرفان و تصوف درايران



گیتی پور فاضل
ماهنامه خواندنی – شماره 80 – اسفند92 و فروردین 93

برخي ازخاورشناسان بدنبال آبشخورعرفان وفرهنگ ايران بوده وهستند وازآنجا که اين سرزمين داراي تاريخي ديرينه است که تاامروزبا فرازونشيب‌هايي تداوم ودرگسترش شاروندي بشري نيزدستي بلند داشته است، فرهنگي راپروريده که ويژگي‌هاي خودرا دارد .

براي نياکان ماآسمان پرستاره باخوروماهش هميشه رازآلودوستايش برانگيزبوده ونخستين دينشان نيزبا ستايش مهرکه نماد مينوي خوراست وآناهيتا که فرمانرواي آبهاست پا مي‌گيرد زيراخورشيد وآب وخاک رامايه زندگي ميدانسته اند وازآنجا که براي هرکيش وآييني پيروانش مراسم ومناسکي راپديدميآورند تابا شکوه هرچه بيشتري برگزار کنند براي مهر وآناهيتا نيز پرستشگاه‌هايي ساخته ميلاد مهرراباجشن و پايکوبي وآييني ويژه برپامي کردندامروزهم بانام شب يلداکه درسپيده دمانش مهرزاده ميشود و روزها کم کم بلند ميشوند برخي از مناسک آن بيادگارمانده است ، آيين مهرزماني که هنوزايرانيان وهندوهاباهم روزگار ميگذرانيدند پديدآمد، درريگ ودا که کهن ترين نوشته بجاي مانده ازآن روزگارانست ازاين آيين بنام ميترا نام برده شده است باخوانش مهابارات‌ها و اوپانيشاد و ديگر نوشته‌هاي کهن هندومي بينيم بسياري ازنمادهاي اسطوره اي ما وهنديها تا زمان زردشت يکي‌ست، اهورامزداخداي يکتاي زردشت جانشين مهروآناهيتا شد وديوها که خدايان هندي بودند بفرودکشيده شده وجايگاه شَريافتند ليکن آييني که تا مغزاستخوان مردم رخنه کرده بودازميان نرفت ومهروآناهيتاهريک يشتي دراوستاراازآنِ خود کردند ، ره پويان آيين مِهر براي رسيدن به ارجمندي ويژه بايدهفت پله رامي پيمودند تا پس ازگذرانيدن پله هفتم به مرتبه دانايي که نامواره پيري را دربرداشت مي‌رسيدند ، درعرفان ونيزتصوف اين هفت پله با نامهاي ديگري آمده است . اين پيشگفتار براي آن آورده شد تاخواهربودن کيشهاي کهن ايراني وهندويادآوري وروشن گرددکه چگونه عرفان وتصوف ايران ريشه هايي سُترگ دردرازاي زمان دارند وپس ازآمدن دين تازه بافرهنگ بياباني ازمرزهاي بيرون به درون فلات ايران مردم پراکنده اي که راهبرخويش ازدست داده بودندونتوانستند در برابرشمشيرتازيان تاب آورندخردورزان وانديشمندانش چگونه ريشه هاي کهن استواري را که دردلهاشان آبياري ميشدنددوباره گردن برافرازند وواکنشي سخت نشان دهند .
تصوف ايران مهميزخشک شريعت راشکست وطرحي نودرانداخت تا در سايه‌اش سُرايندگان بتوانندازآنچه ناگفتني است بگويندوبنويسند،عکس ياررادرپياله ببينند و بآوازي خوش ازباده وپيمانه وشاهدوساقي ومي بگويند :
و واعظان را به سخره گيرندکه چون بخلوت مي‌روند آن کار ديگرمي‌کنند ، از لسان‌ ال :
«ســحرگاهان که مـخمورشـبانه گــرفتم بـاده با چنـگ وچـغانـه»

 ويا
«دوش رفتم به درميکده خواب آلوده خرقه تردامن وسجاده شراب آلوده »
« آمدافسوس کنان مغبچه باده فروش گفت بيدارشواي رهروخواب آلوده
شسـتشويي کن وآنگه بخرابات خرام تا نگردد زتو ايـن دير خراب آلوده »

رسم مهريان اين بودکه چون به خورآبادکه جايگاه نيايش مهربودوارد مي‌شدند بايد پيش از ورود بر« شنوم» مي‌کردند تاپاکيزه باشند دراين‌جا بايسته است يادآوري کنم که نمازوبَرشِنوم وبسياري ازمراسم مهري به مسيحيت وسپس به اسلام راه يافت ، درسروده بالاحافظ مي‌خواهدبگويدچرا مغبچه اورابه شستشوي مي‌خواند تا او بتواند به خورآبادکه نيايش‌گاه نياکان بوده است وارد شود ودربرابرحافظ که خود نخست به صوفيان گرويد وسپس سرباز زد باشعرش مي‌رساند که برايش حرام‌هاي شريعت تازه از چنان اهميتي بر خوردار نيست وحتي سجاده نيزبه شراب آلوده است .
 صوفيان وعارفان با شيوه‌اي رندانه دربرابرآيين تازي قدبرافراشته وبا عنوان کردن اناالحق خواسته‌اند بگويند ما نمادي ازالله نيستيم بلکه خود او هستيم يعني واجب الوجود را درخويش مي‌بينيم وهمانا او هستيم که سردار نامدار اين رندان حلاج بود که سربدار سپرد .
برخي ازپژوهندگان وخاورشناسان که با ادبيات ودايي آشنا هستند به آساني توانسته‌اند يک همساني ميان انديشه عارفان وصوفيان ايران با انديشه فلسفي هندکه با آيينشان آميخته است پيداکنند به ويژه آن بخش از باورهايي که از«نفس وحق تعالي» مي‌گويد و نيز(رابطه جزءباکل وکثرت در وحدت و وحدت درکثرت)که پيوند تنگاتنگي با فلسفه ودايي دارد ، هرگز نمي‌توان انکارکردکه ايرانيان وهنديان درنگرش نژادي وباورهاي کهن همگونه‌اند و آيين زردشت واسلام نتوانستند باورهاي ريشه‌دار را از بُنِ ذهنشان بزدايند ، درسروده‌هاي عارفان ايراني که سَرخيلشان سنايي و عطار هستند نگرششان درموردنورالانواريا واجب الوجود روشن‌ است ، مولانا دورشدن ازاصل راکوتاه وبازگشت بسوي اورابي هيچ گماني بانگ مي‌زند ، حافظ که نورخدا را درخرابات مغان مي‌بيند و مُهري که برلب زده وخموشانه خون مي‌خورد وخرقه‌پوشي را ازسر دينداري نمي‌داندکه آن‌راپرده اي برسرصد عيب نهان مي‌داند وروضه رضواني که پدرش به دو گندم فروخته او به جوي مي‌فروشد وعارفي که به آب روشن مي طهارت مي‌کند هنگامي که به زيارت مي‌خانه نايل مي‌شود ومي‌گويد: « اگرامام جماعت طلب کند امروز خبردهيد که حافظ به مي طهارت کرد» .
گفتني بسياراست ليک بايد سخن را کوتاه ودرزماني که مجال بيشتري باشد دنباله اش را نگاشت .
 



فرستادن دیدگاه ها
نام ونام خانوادگی:
ایمیل:    
دیدگاه ها:  


 
 
گروهبندی :
 

 
  پربازدیدترین ها:
 
توانمندی زبان فارسی در برابر زبان تازی ( عربی )

بحرين

واژگان فارسي را به‌كار گيريم

در شهر سوخته يافت شد: خط‌كش 5 هزار ساله با دقت نيم ميلي‌متر

شمار فارسي زبانان در سرزمين‌هاي خوارزم و فرارود


 
 
خانه| بایگانی | تماس با ما