چهارشنبه7 تير 1396                         خانه تماس با ما بایگانی  
 
بازدید: 1730 تن
 

ما بارگه داديم اين رفت ستم بر ما


ماهنامه خواندنی : شماره 72 – امرداد و شهریور 91

برگرفته از: تاریخ پرچم ایران – نوشته دکتر ن . بختور تاش

وليد‌بن عُبيدالله بُحتُري، سراينده و اديب توانا در مَنبِج، شهر حلب به سال 206 هجري زاده شد و در سال 284 به بيماري سکته درگذشت. وي قصيده‌سرايي نام‌دار بوده است. از سروده‌هاي برجسته‌ي او قصيده سينيه مي‌باشد که در وصف ايوان کسري، کاخ خسروان شهر تيسفون که تازيان مداين ناميده‌اند، و پرده نقاشي آب و رنگ و پرآوازه‌ي آن، داد سخن داده است. اين قصيده به زبان عربي است که در جلد 19 و 20 کتاب معجم‌الادبا ياقوت حموي به کوشش دکتر احمد فريد رفاعي‌بک در مطبعه‌ي دارالمامون مصر به چاپ رسيده است. «نام شهر و تاريخ چاپ کتاب را ندارد»

ترجمان اين تکه از قصيده، فرزانه گرامي آقاي حبيب‌الله پاک‌گوهر هستند که با قلم تواناي خود توصيف ايوان را در برابر ديدگان ما نهاده‌اند.

- لشکر غم و اندوه به جانم تاختن گرفت، پس با شتر راهوار خود روانه‌ي عروس شهرها يعني ايوان مداين شدم.
- از دشواري‌ها، سختي‌ها و ويراني‌هايي که جايگاه دودمان ساسانيان را فرا گرفته است، بس دلتنگم و با آن احساس هم‌دردي مي‌کنم و بر آن سرم که آرامش از دست‌ رفته‌ي خود را بازيابم.
- اين دشواري‌هاي پياپي و يادآوري و فراموشي آن‌ها برايم پند و درس عبرتي است.
- آثار نابود شده و چشم‌هاي حسرت‌بار فراواني در سايه‌ي اين کاخ بلند و برافراشته آسوده آرميده‌اند.
- دَرِ ايوان که از سوي کوه قبق2 به دو جايگاه به نام: خِلاط و مَکس مي‌باشد بسته است.
- گويي زمانه عهد و پيمان خود را سخت شکسته و آن را هم‌چون پيراهني کهنه از تن به در آورده است.
- به انگيزه‌ي ناسازگاري و فراز و نشيب روزگار و زير پا نهادن مهر و دوستي، انگار که ساختار بزرگ شهر مداين به گورستاني مبدل شده است. چون نيک بنگري پنداري، پس از جشن و شادماني‌ها، شباهنگام در آن جايگاه، سوگ و ماتم به پا خاسته است.
اين کاخ پرشکوه از شگفتي‌‌هاي روزگار و چگونگي مردمي خبر مي‌دهد که سخن درباره‌ي آن هرگز به تيرگي شبهه و ياوه‌سرايي آلوده نمي‌گردد.
- در اين هنگام ديدگانت به نقش و نگارهاي ديوار ايوان مي‌افتد که از نبرد انطاکيه، ميان روم و ايران و کشتارها حکايت مي‌کند.
- و انوشيروان را مي‌بيني که پوششي سبزرنگ بر روي جامه‌اي که رنگ آن با گياه «ورس» به زردي گراييده است بر تن دارد و با جلال و وقار در زير درفش کاوياني سپاه خود را با صف‌هايي منظم و استوار سان مي‌بيند.
- و نيز در برابر او، رزم‌آوراني را مي‌بيني که گويي با آرامش و شکوه همراه با آوايي خفيف در حرکتند. و هم‌چنين سربازان نيزه‌افکن را مي‌نگري که سر نيزه‌هاشان در برابر پرتو خورشيد مي‌درخشد.
- پنداري که نقش و نگارها به راستي زنده هستند  و جشن زادروز به پا ساخته‌اند. و اين پندار هم‌چنان افزايش مي‌يابد، مگر اين‌که از نزديک آن‌ها را با دست لمس کني.
- خداوند از اين شراب خلسه‌آور مرا سرشار کناد و از خلسه و نشئه آن براي لشگريان نکاهاد، «سرمستي قدرت و پيروزي را از آنان مگيراد.»
- بر اثر اين خلسه و رويا چنان دودلي و شک تو را فرا مي‌گيرد که گمان مي‌کني، آيا ستاره است که در شب نورافشاني مي‌کند، يا سَيَلانِ فروغ خورشيد است که چنين جشني را نورباران کرده است؟!
- اين رويا و  خلسه در درون آدمي نشاط و خرسندي برمي‌انگيزاند و هر انسان دل‌آگاه آن را دوست مي‌دارد و پذيراي آن است.
- آيا اين رويا است که ديدگان شک‌زده‌ام را مي‌نوازد؟ يا ايمني و آرامشي است که گمان و پندارم را دگرگون ساخته است؟!
- از شاهکار هنر معماري است که اين کاخ شکوهمند و بلند هم‌چون کوهي بزرگ و سربرافراخته خودنمايي مي‌کند. بيننده از ديدن آن شگفتي مي‌نمايد و سرگشته مي‌شود که آيا دست انسان آن را برپا داشته است؟ اين بناي پرشکوه به فرمان يکي از پادشاهان بس نيرومند و سربلند ايران انوشيروان ساخته و پرداخته شده است. اما افسوس که اين بناي زيبا براي روزگاري پر از شادي برپا شده ليکن ستم روزگار آن را به ماتمکده‌اي اندوه‌بار درآورده است.

از اين سروده دريافت مي‌شود که تا هنگام ديدار بُحتري از کاخ خسرو، درِ کاخ پا برجاي و بسته بوده است. پيکره‌ي انوشيروان و پوشش وي و ديگر نگارها کم‌تر آسيب‌ديده و جنگ‌افزار سربازان با رنگ‌هاي طبيعي و درخشان به خوبي ديده مي‌شده و با آن همه ويراني که وي از آن نام مي‌برد، کاخ بسي استوارتر و سالم‌تر از سال‌هاي پسين بوده است. حمزه‌ي اصفهاني «مرگ پيش از سال 360 هجري» نيز در کتاب تاريخ پيامبران و شاهان آورده است که: خسرو انوشيروان، «پيراهنش سفيد منقش به نقوش به رنگ‌هاي گوناگون، شلوارش آسمان‌گون بود، بر تخت نشسته و به شمشير تکيه زده».
هنگام پايه‌گذاري شهر بغداد در سال 146 هجري هزينه‌ي آن بر منصور خليفه‌گران آمد. ابوايوب مورياني به خليفه پيشنهاد کرد که کاخ خسرو را ويران کند و سازه‌ي آن را براي ساخت بغداد به کار برند. منصور با خالد برمکي که وزير او بود به رايزني پرداخت. خالد خليفه را از اين کار بازداشت و گفت هزينه‌ي ويران کردن ايوان خسرو سنگين و از سودش بيش‌تر خواهد بود.
منصور عباسي برآشفت و گفت تو از ايرانيان پشتيباني مي‌کني و به ايرانيگري دل‌بسته‌اي. ويران کردن ساختمان تيسفون آغاز شد، اما هزينه‌ي آن چنان سنگين شد که خليفه‌ي فريب‌کار عباسي پشيمان گرديد و دست از کار کشيد.
اين‌بار خالد به خليفه گفت: کاري را که آغاز کرده‌اي بايد به پايان برساني وگرنه خواهند گفت؛ کاخي را که ايرانيان برپا کردند، تو شايستگي ويران کردن آن را نداشتي و در اين زمينه ناتوان بودي. ولي خليفه دست از ويران کردن کاخ مداين برداشت. اگر خليفه در آن روزگار کلنگ بيداد و هوس را بر اين کاخ باشکوه نکوفته بود شايد پايه و بنياد «آن قصر که بر چرخ همي زد پهلو» بهتر از آن‌چه امروز هست مي‌بود.
هم او با آن‌که سوگند خورده بود که به ابومسلم سردار ايراني آسيب نرساند، با فريب و نيرنگ وي را کشت.


فرستادن دیدگاه ها
نام ونام خانوادگی:
ایمیل:    
دیدگاه ها:  


 
 
گروهبندی :
 

 
  پربازدیدترین ها:
 
توانمندی زبان فارسی در برابر زبان تازی ( عربی )

بحرين

واژگان فارسي را به‌كار گيريم

در شهر سوخته يافت شد: خط‌كش 5 هزار ساله با دقت نيم ميلي‌متر

شمار فارسي زبانان در سرزمين‌هاي خوارزم و فرارود


 
 
خانه| بایگانی | تماس با ما