يكشنبه1 مرداد 1396                         خانه تماس با ما بایگانی  
 
بازدید: 2098 تن
 

شما همان جاي پا هستيد، و ما همان کوه استواريم


 
برگرفته از ماهنامه خواندنی شماره 71 ، اردیبهشت وخرداد1391 ، رویه 6-7

در تمدن و فرهنگ ديرپاي ملت ايران، هيچ گاه برتري نژادي جايگاهي نداشته است و اگر در برخي موارد اشاره اي به تبار و پيشينه ي گروه ها و مردماني شده، ناشي از بدکرداري ها و ستمکاري هاي ايشان بوده است. (مانند آنچه در مورد اسکندر، تازياني که به بهانه ي گسترش اسلام جنايت و غارت مي کردند و چنگيز و تيمور گفته و نوشته شده است.)
در برابر، آثار موجود نشان مي دهد ايرانيان بيش از آنچه در گمان بگنجد، براي شإن انسانها و برابري تيرهها و مليتها ارزش قايل بودهاند. (تنها کافي است به اين شعر سعدي که «بني آدم اعضاي يک پيکرند...» و منشور کوروش که هر دو براي نشان دادن ارزش حقوق بشر و کرامت انسانها به عنوان برترين نمادها در سازمان ملل برگزيده شده اند، اشاره کنيم)
پيش درآمد بالا را از آن رو نگاشتيم تا روشن شود چرا ملت ايران اکنون ناگزير است پيشينه و جايگاه راستين طوايف و مردماني را به آنان يادآور شود تا شايد به خود آيند و پيش از آنکه کارشان به دشواري و خفت بکشد، اندازه خويش و جايگاهي را که دارند، باز شناسند.
ماجرايي که اين بايستگي را موجب شد از آنجا آغاز گرديد که پس از سفر رييس جمهور ايران به جزيره ابوموسي، وزير خارجه حکومت استعمار ساخته ي امارات (که اندازه قامت و ترکيب چهره اش جايي را که بايد بايستد تعيين مي کند) با لحني که فقط مي توان از تازه به دوران رسيده هاي کم ظرفيت انتظار داشت، به ايران در مورد جزاير سهگانه اخطار داد و چنان شاخ و شانه کشيد که وزير دفاع (جنگ) آمريکا هم جرأت آن را ندارد!
اين به اصطلاح وزير خارجه و قوم و خويش هاي قبيله اي وي که بر اثر ترفندهاي استعمارگران ديروز و امروز، از بز و شترچراني به اميري رسيدند و با پول ايرانيان و فناوري اربابان غربيشان در محلي که چادرهايشان را برپا مي کردند، کاخها و برجها ساختند و ثروت و مکنتي اندوختند، به خود زحمت نمي دهند از پيران قبيله و عشيره خود بپرسند تا نيم قرن پيش چه جايگاهي داشتند و چگونه مي زيستند. که اگر اين کار را بکنند، شايد در سخن گفتن با ملت بزرگ ايران، اندکي جانب احتياط را رعايت کنند.
ما همه چيز را ميدانيم، اما اسناد وزارت خارجه استعمار پير (بريتانيا) نيز نشان ميدهد اين تازه به دوران رسيده ها و همتايان آنان در ديگر سرزمين هاي جنوب خليج فارس راه زناني بوده اند که دريا را ناامن ميکردند و همين امر موجب شد افسران انگليسي با چند قرارداد آنان را از راهزني دريايي بازدارند و در شنزارها سکونت دهند تا بز و شتر بچرانند و اگر هوس قتل و غارت کردند، در همان شنزارها به جان هم افتند!
اينان دو قرني را با همين وضع سپري کردند، ضمن آنکه هرگز جرات نمي کردند خود را مستقل از حکومت ايران بدانند. اسناد و سوابق فراواني در اين مورد بارها منتشر شده که ما نيازي به تکرار آنها نمي بينيم و تنها به بازگو کردن خاطرهاي بسنده مي کنيم که تاکنون در جايي منتشر نشده است.
يکي از همکاران ما ميگويد: دو سال پس از انقلاب، در جريان يک کار بازرگاني با فردي آشنا شدم که بعدها فهميدم رئيس ساواک منطقه جنوب بوده است (منطقه اي شامل استان هاي هرمزگان و ساحلي کنوني). وي پس از انقلاب دستگير مي شود، ولي از آنجا که مرتکب هيچ کار غيرمردمي نشده بود. دادگاه انقلاب او را تبرئه و آزاد مي کند.)
يکبار، وقتي براي دومين و يا شايد سومين بار ادعاي امارات در مورد مالکيت بر جزاير سه گانه مطرح شد (که البته آن روزها اماراتي ها اين ادعا را با احتياط و ترفند فراوان طرح مي کردند) بغض اين فرد ترکيد و به من گفت:
کار اصلي من در آن مقام، مراقبت از امنيت شهرهاي ساحلي و جزاير خليج فارس در برابر توطئه هاي بيگانگان بود. در راستاي همين وظيفه مجبور بودم سالي يک بار ترتيب هاي لازم براي سفر ييلاقي روساي قبايل ساکن در امارات عربي متحده کنوني را بدهم. اينها از دولت ايران اجازه مي گرفتند براي وقت گذراني و شکار 15 روز تا يک ماه به خاک ايران گام نهند. آنان مي آمدند و چادرهاي خويش را در بيابان هاي جنوب ايران (بيشتر در اطراف عسلويه) برميافراشتند و تنها دل خوشي آنان اين بود که اجازه داشتند با بازهاي شکاري خود، پرنده شکار کنند. نوع زندگي، رفتارهاي روزمره و خورد و خوراکشان به راستي شبيه اعراب بدوي قرون گذشته بود.
يک سال (سال 1347)، به مناسبت يک خوش خدمتي رييس قبيله اصلي امارات کنوني، از طرف در بار يک اتومبيل آخرين مدل آمريکايي به وي اهدا شد. اتومبيل را در بندرعباس به من تحويل دادند و من راننده اي را پشت فرمان آن نشاندم و خود با اتومبيل ديگري عازم محل استقرار چادرهاي رييس قبيله و همراهانش شديم. به آنجا که رسيديم من طبق دستوراتي که داده شده بود، اتومبيل را به رييس قبيله (همان که بعدا امير دبي شد) دادم. وي با چشماني گشاد شده گرد اتومبيل مي گشت و درون و بيرون آن را با حيرت وارسي مي کرد. وقتي از اين کار فارغ شد، به يکي از اطرافيان خود (که ظاهرا تنها کسي بود که رانندگي بلد بود) دستور داد سوار شود و اتومبيل را به حرکت درآورد. آن شخص پشت فرمان نشست، خودرو را روشن کرد ولي نتوانست آن را به حرکت درآورد. زيرا خودرو دنده اتوماتيک بود و آن شخص طرز کار با اين نوع خودرو را نمي دانست.
رييس قبيله به من گفت وقتي نمي توانم از اين خودرو استفاده کنم، بردنش به آن سوي آب چه سود دارد؟
من ناگريز مراتب را به مرکز اعلام کردم. از آنجا به من دستور داده شد يک راننده را همراه خودرو به دوبي بفرستم تا حداکثر ظرف يک ماه طرز رانندگي را به راننده رييس قبيله بياموزد و سپس به ايران بازگردد...

آقاي به اصطلاح وزير خارجه امارات!
44 سال پيش روزگار شما چنين بود. پيش از آن را خودتان حدس بزنيد!
ما در اينجا به شما يک توصيه مي کنيم: تاريخ ايران را بخوانيد تا دريابيد جهان گشاياني که قد و اندازه شان هزار هزار بار بلندتر از شما بود آمدند و نتوانستند بمانند ، اما ملت ايران ماند، چون ققنوس از خاکستر خويش سربرآورد، باليد و بار ديگر شکوه مند و آفرينش گر شد و حتي فاتح را در فرهنگ و تمدن خود حل کرد. عکس هم که در زير اين نوشتار چاپ شده (و از خبرگزاري مهر به عاريت گرفته ايم) مربوط به همين دوران نزديک و اندکي پيش از آن است که استعمار انگليس ناگزير شد از خليج فارس بيرون برود، اما براي داشتن جاي پايي در اين منطقه، با استفاده از بي تدبيري رژيم گذشته ايران، شهر ـ کشور کنوني شما را بنياد نهاد.
شما، همان جاي پا هستيد؛
اما ما کوه، سرفرازيم که هزاران سال است بر جاي خويش استوار ايستاده ايم و استوار خواهيم ايستاد.







فرستادن دیدگاه ها
نام ونام خانوادگی:
ایمیل:    
دیدگاه ها:  


 
 
گروهبندی :
 

 
  پربازدیدترین ها:
 
توانمندی زبان فارسی در برابر زبان تازی ( عربی )

بحرين

واژگان فارسي را به‌كار گيريم

در شهر سوخته يافت شد: خط‌كش 5 هزار ساله با دقت نيم ميلي‌متر

شمار فارسي زبانان در سرزمين‌هاي خوارزم و فرارود


 
 
خانه| بایگانی | تماس با ما