جمعه28 مهر 1396                         خانه تماس با ما بایگانی  
 
بازدید: 2661 تن
 

نام‏های ایرانی از دکتر محمود حسابی


   

سخنی کوتاه
درباره نام‏های ایرانی






پس از
رنسانس ، ملل غربی ، رفته رفته به پیشرفت‏های صنعتی دست یافتند و هم‏زمان با آن ،
برای انتقال علوم نوین ، زبان‏های اروپایی دارای اهمیت فراوانی شدند .



در
اوایل سده بیستم ، ملل مشرق کوشیدند تا عقب‏ماندگی خود را جبران کنند . بعضی از
آن‏ها زبانی بیگانه را برای بیان مطالب علمی‏شان مناسب دیدند ، مانند هندوستان ؛
ولی کشورهایی مانند ایران کهن ، با تکیه بر میراث غنی فرهنگی و زبان پویای خود ،
این راه را نپذیرفتند .



جبران
کمبود واژه‏های علمی باید از روی اصولی معین انجام گیرد (این اصل ، به منزله یک
قابلیت باید در آن زبان وجود داشته باشد ) . البته در برخی از زبان‏ها ، به علت
ساختار مخصوصشان ، این کار شدنی نیست .



زبان
فارسی از زبان‏های هند و اروپایی است و برای برگزیدن یک واژه علمی درآن ، فقط باید
واژه‏یی را که در یکی از شاخه‏های زبان‏های هند و اروپایی وجود دارد ، با شاخه
فارسی مقایسه کنیم و با آن هماهنگ سازیم .



اگر دست
روی دست بگذاریم ، سیل کلمه‏های بیگانه (که بعضی به استفاده از آن‏ها افتخار
می‏کنند) خدای‏ناکرده ، روزی در زادگاه فردوسی ، سعدی ، حافظ ، نظامی و مولوی ،
زبان فارسی را کنار می‏گذارد و به ناچار ، همگی به زبانی بیگانه سخن خواهیم گفت .



دانشمند آلمانی ، هاینتس وندت (Heinz Wendt)
، در کتابش
Sprachen (زبان‏ها) که
ساختمان برخی زبان‏های جهان را بررسی کرده است ، درباره زبان فارسی می‏گوید :



  « زبان فارسی به واسطۀ متقارن و موزون بودن
سیستم آوایی و حذف قواعد اضافی، مزایای ساختمان ساده و کارآمدی دارد که
بی‏قاعدگی‏ها و پیچیدگی‏های زبان‏های دیگر را که از دوران قدیم باقی مانده ، به
سود کاربرد علمی خود کنار گذاشته و لذا ، می‏تواند به عنوان یک زبان بین‏المللی به
کار رود .»



امید است زبان فارسی را که هزاران سال ادب و تمدن بر افتخار
برای ما به میراث گذاشته است ، حفاظت کنیم و دست‏کم بکوشیم نام‏های ایرانی فرزندان
ایران زمین را زنده نگاه داریم .



 کتاب نام‏های
ایرانی
با پژوهش استاد گرانمایه ، پروفسور سید محمود حسابی ، از اولین
گنجینه‏های نام‏های اصیل ایرانی است که برای نخستین بار در چاپخانه علمی (تهران
1319) منتشر شد .



استاد خود از بنیان‏گذاران و اعضای اصلی فرهنگستان ایران
(فرهنگستان اول) بود و می‏توان گفت که انتشار این کتاب ، نه تنها در آن روزگار ،
بلکه امروز نیز به دلیل محتوای پیراسته و منحصر به فرد خود ، نزد جامعه فرهنگی
کشور از ارزش و اهمیت بسیار بالایی برخوردار است .



به نظر می‏رسد تا پیش از 1319 ، کتابی در مورد نام‏های
ایرانی ، منتشر نشده باشد و اگر پیش از تاریخ یادشده نیز کتابی به زبان فارسی
درباره نام و نام‏گذاری چاپ شده باشد ، بی‏تردید نام‏های آن از نام‏های خالص
ایرانی نبوده است .



در مقدمه بسیار ساده و کوتاه چاپ اول نام‏های ایرانی ،
به قلم استاد ، روشن می‏شود که برای تهیه این پژوهش ،
مؤلف از سه ماخذ خارجی معتبر بهره برده
است و بی‏گمان ، اگر منابع دیگری در این زمینه وجود می‏داشت ، از آن نام
می‏برد . این مراجع عبارت بودند از :
فرهنگ وُلْفْ ، کتاب نام‏های ایرانی یوستی و کتاب فرهنگ واژه‏های
ایرانی بارتولومه .



همان‏گونه که اهل ادب و فرهنگ می‏دانند ، عموم به این کتاب‏ها
رجوع نمی‏کنند و تنها ادبای پژوهشگر و محقق ، از این سه کتاب بهره می‏برند .



در فرهنگ وُلْفْ (Wolf Glossar
Zu Firdosis Schahname
)
همه نام‏ها از شاهنامه فردوسی استخراج شده و کتاب نام‏های اصیل ایرانی
یوستی
(Justi-Iranishches)
مشحون از
نام‏های اصیل ایرانی است که به نوشته استاد ، از سرچشمه‏های تاریخی و ادبی بسیاری
گردآوری شده است .



همچنین ، کتاب فرهنگ واژه‏های ایرانی باستانی (Bortholomae
– Altiranisches Wortebuch)
از معتبرترین واژه‏نامه‏های پارسی است که
مرجعی کم نظیر به شمار می‏رود .



از فهرست 1254 نام پسر و 643 نام دختر که در تألیف پروفسور
حسابی آمده ، چنین برمی‏آید که وی افزون بر استفاده از مراجع دست اول یادشده ، در
پژوهشی عمیق ، دیگر کتاب‏ها و مراجع پراکنده پارسی زبان را ، به دقت مطالعه کرده
است و با اشرافی که به زبان و ادب پارسی داشته ، اصیل‏ترین نام‏های پارسی را
برگزیده و در این مجموعه آورده است .



نخستین نکته مهم در این اثر فرهنگی ، چنان‏که خوانندگان اهل
فن بر آن واقف خواهند شد ، این است که همه نام‏های ایرانی این کتاب ، به طور مطلق
و خالص ، از ادبیات و فرهنگ کهن کشورمان سرچشمه گرفته‏اند و در میان آن‏ها هیچ
نامی را نمی‏توان یافت که حتی هم‏ریشه یا احیانا برگرفته از واژه‏یی از زبانی
بیگانه باشد .



دوم آن‏که ، نام‏های ایرانی تألیف استاد ، نخستین
نام‏نامه فارسی است که براساس پژوهش علمی و دقیقی تدوین شده و پیش از آن ، نظیرش
را نمی‏توان یافت .



دیگر آن‏که ، از بعد از 1319 ، بیش‏تر کتاب‏ها و
واژه‏نامه‏هایی که با عنوان نام‏های ایرانی چاپ و منتشر شده‏اند ، از این
کتاب بهره گرفته‏اند .



همچنین ، در نام‏نامه‏های متأخر ، نام‏ها و واژه‏هایی به
چشم می‏خورند که آشکارا ریشه در زبان اصیل پارسی ندارند .



با توجه به این‏که استاد پروفسور حسابی ، افزون بر تسلط به
ادبیات فارسی ، به چهار زبان عربی ، انگلیسی ، فرانسه و آلمانی اشراف کامل داشت ، می‏توان به این نکته پی برد که از چه رو
تألیف حاضر تا این اندازه پیراسته ، دقیق و محققانه است .



ویژگی دیگر این کتاب ، ارایه معانی بسیاری از نام‏های بسیار
کهن ایرانی ، در برابر هر نام و رسم‏الخط نام‏هاست که کم و بیش همه آن‏ها به دقت
اعراب‏گذاری شده‏اند تا خواندن اسامی به سهولت و درستی برای خواننده میسر شود .



در چاپ حاضر ، کتاب نام‏های ایرانی بدون کم و کاست
تقدیم به فرهنگ‏دوستان و پژوهشگران می‏شود . از آن‏جا که این کتاب نایاب بود و
انتشار آن برای استفاده همگان ضروری به نظر می‏رسید ، سازمان چاپ و انتشارات بر آن
شد تا این کتاب را تجدید چاپ کند و در دسترس عموم قرار دهد .



 



سازمان چاپ و انتشارات



وزرات فرهنگ و ارشاد اسلامی



 



نام‏های پسر



 



آ








آبان داد : دادۀ ایزد آبان


آبان گشتاسپ


آبتین  اَئویا


آبتیان  اَتْفِیَنْ


ابراز : بُلند


ابَرسام


اَبْرَگان


اَبَرْوَند


اَبْزان


آبیاد   ابی + یا تا


Artaxerses Mnemon


اَپَرْوَ ند : نیرومند و
بزرگ‏منش


اَپَرْویز : ُ اَپری +
وایچا : پیروزمند 


اُخشان : دارای
گاوهای نر .


 (انگلیسی Ox ، آلمانی Ochs )


آخشیان


آتون بُژ. _ آتون : آذر


بُژ : رَستن ، رهایی
یافته به توسط آذر


اَرْ تای : نیرومند


اَرْ تَداد


اِرتَشْکَرْ


اَرتَشیز


اَرتَشین


اَرْ تَمَن : دارای منش
راست و پاک .


 اَرته : راستی و پاکی


 ماینیو : منش .


اَرتین


اَرجاسپ : دارای
اسب‏های پرارزش


ارجمند : پرارزش


ارجوان


اَرْجَوَ ند : پرارزش


اُرُد


اَردابُد : در حفاظت
فروهر راستی . – اَردا : راستی .


اَرْ تَدَشت  ارته + اَ
َدْشتُسْ : تعلیم پاکی را فراگرفته .


اَردافر : فَرّ راستی .


اَردام  ارته + ماینیو
: منش راستی و پاکی


اَرْدومنش


اَردَوَرْدْ  ارته + وردیا
: افزاینده راستی . – ارته : راستی وَرِدْ : بالیدن ، افزودن


اَرْدَوید


اَرْدَویراف


اُرْدیبِهشت


اُرْدین  اُروذَینت


اِرْزاسپ : دارنده
اسب‏های راست‏رو


اُرْزاو  اُرُذَو اُرُذَ رَوُذ : رویندگی ، بالیدگی


اِرْزاوند : کوشنده اِرِزا : راست و درست


اَرْزَخا


اَرْزَشام . – شام خشاْنمِنِ : خوش‏آمد


اَرْزَوان ارژوان


اَرْژَنگ


اَرْژوان  اَ رِژوُنَ :
به دست‏آورنده ارزش . – وَن : به دست
آوردن و پیروز گشتن ( انگلیسی To win ، آلمانیGewinnen)


اَرْسام


 


اُرْوَخش : آورنده آتش .


اُرْوَرْ انگیز : افزاینده درخت‏ها .


 ُاروَر : درخت
(لاتینی
Arbor ، فرانسه Arbre)


اَرْوُشت  اَ + رَوَ + اشترا : دارای اشترهای آهسته


اَرْوَ نْد : فرمان‏روا و نیرومند و پرشکوه


اَرْوَ نداسپ :
 ایزد آفتاب


اروندبُد : در حفاظت اروند آسپ


اروند پاد


اروندست


اروند سار


اَرْویان – َ ابیان


آریابازو


آریا بُرزین


آریاداد


آریاراد


آریاز


آریافَر


 


اِسپنداد


اسپندارمَد  سپنتا ارمایتی : منش مقدّس


اَستوان : خستو شونده


اَستین


اَسرود : با شهرت (سرودن)


اسفندیار


اَسکُدار


اُسنا


اَسوار


اِسْوَ نَد : فرمان‏روا


 اَئِس : فرمان‏روایی کردن


َاشاداد . – ا َ َشه : فروهر راستی و درستی


اَشاروز : دارای روشنایی راستی


اَشاسَر : َ اَشه + َسیری + َ ا ْنگْ : وابسته به اَشَه فروهر راستی .


 سَیری سَرّ : وابستن (لاتینی Sero ، فرانسه Série ، 


 یونانی Ser : بستن)


اَشاسود  َ اَشْه + َسوَ نْهْ : به واسطه اَشَه سود دارد


اَشاوَر


اَغْریر


اَفراز : بلند


اَفراسیاب فران َ رسیان : بسیار ترساننده


اَفراشته


اَفرودشاه


اَفشاد


اَکیاد : بی‏گناه


آگاه


اَ لْوا


الْوَ ند


آماد


آماده


اَماوَ ند : نیرومند


اَمَسْپاد : دارای سپاه نیرومند


اَمُوتَک : پایدار


 مویا : حرکت


اَمویا : پایدار


اَنْدَرْزْگر


اِیرَم : اختراع‏کننده اسلحه (فرانسه arme)


ایزدبَخش


ایزد راد


ایزد گشسپ


ایزدیار


ایلا


اَیوبار


اَیُوست ایو + اَستی : دارای استخوان‏هائی به سختی فلز .


 اَیو : فِلزْ


آئین بُد


آئین گشسپ


 


ب


بابَک


باد آسپ


بادافراه


بادان


باربُد


برآسپ : دارای اسب‏های برگزیده


بَرته


بُرجاسپ


بُردار


بَردیا


بُرز : بلند


بُرزابُد : دارای وُجدان بلند


 بُد : وجدان


بُرز اَرْش  بِرِزی + اَرْشْتَیْ


 دارای نیزه بلند


بُرزآسپ


بُرز آفر : دارای فر و شکوه بلند


بُرزافر : پاداش بزرگ


بَرزان َورِ ز آنَ : حفاظت


بُرزانو : با زانوهای بلند


بُرْزِشنو  ِبرزِ ی + شنو .


 شنو : خشنودی


بُرْزْ مَن : منش بلند


بَغبُژ  بَغبُخش


بَغچهر


بَغدوست


بغراد : دوست خدا


بَغفَر


بَغکَرد


بَلاش


بَلاشان


بَنداد وَ ندا : دارایی


بُندار


بَندْوا


بُندوان


بِندویه


بوتین


بودخوش


بُژِسْرُوْ  پوِ ژی + سْرَ وَهْ : کسی که رهایی دهنده او را می‏خواند .


بویَکان َبوُ یَه : خوشبخت و مورد توجه


بَهرام  ِوِ رذْرَ + غْنا : پیروزمند


 ِ وِ رذَ : دفاع . غْنا َ گن : زدن


بِهروز


بهروُن : نام اسکندر


بِهریز :  دارای فراوانی خوب


بِهزاد


بِهُسْت : دارای استخوان‏های خوب


بِهسود


بِهسودان


بِهشاپور


بِهِشت‏زاد


ِبهْفَرْ


َبهْفَرَوَهَرْ


ِبهْکِران


ِ بهکَرد


ِبهگوی


ِبهمَرد


ِبهمِهْر


بیژن


بیشکینِ


بیشویه


بیوان  ویوانَ


بیوَر : ده هزار


بیورآما : دارای ده هزار هنر


بیوَرْد


بیوَن  وی وَنهه : دور تابنده


 وی : دور


بـیَوند  وی وَه وَنت . پدر جمشید


بیوَ ندان


 


پ


 


پادخسرو


پادرا َپیتیِ + درآدَ


پادَرْشْوَ
ند
َپیتی + َارْ َشو َنت : درست


پادسرا : دارای شهرت (سراییدن) .


پُرآژیر : فعال


پرتام  َپر َثمَ : بهترین


پَرتا


پَرتاماسْـبُدْ : بهترین از میان بزرگان


پَرتُوْی


پَردَخت


پَردَخش پورو + دَخْشْـتَی  : ُپرنشان


پَرْسِدَن


پُرشاسپ : دارای اسب‏های بسیار


پَرَشْتْ پُورو + اُشتَی : پُرآرزو


پَرْشَد


پَرْشَنْد : نبرد کننده


پَرشنداد . - َپرشن : نبرد


پَرشاوَ نَد. - پَرْشا : ُسنبله


پَرشین


پَرشینَز


پُرفَر


پُرمایه


پورَک


پوریا  پَو ُرْو َ : پیشی ، آغازی (لاتینی Prior)


پوریار


پولاد


پولادوند


پَهْرْ


پَهره‏داران : محافظت‏کننده . (پَهره : محافظت ) .


پَهْلـبُد


پَهْلَوْ : جوانمرد ، یل


پَهلوم : بهترین


پَهله


پیتَرَسْپ : پدر زر ُتشت


پیدافر


پیراشتور  پیرْی + شتور َ


پیران


پیر زَر


پیرگشناسپ


پیروز


تُشنامَن : دارای منش خوشنودی


تَکْش


تَکْشه


تَگ : پهلوان


تَلیمان


تَمات


تَمان


تَـنْـتاک


تَـنْجاسپ


تُـنْدَر


تَـنْسَرْ


تَـنْوَخْشْ


تَوانه


تور


تورَج


توریاسپ : دارای اسپ‏های تورانی


توس


تَهْماسپ


ج


جاماسپ


جانفروز


جانوساز


جانوسپار


جاوید


جَرده  جرو + دَ نْهَوْ : نگهبان سرزمین


جَم


جَمشید


جَنْدَل


جوانشیر


جوانمرد


جُوُمَست


جویا


جهانبَخت


جهانگیر


جَهْنْ


جَی افرآم : نام پیغمبری است


خدابنده


خداداد


خدایار


خُرَّد


خُرَّم


خَرَزْدان


خُرُوزان


خُرُوش


خُرِّه


خُستو


خُسرو  هو + ْ سرَ َو : دارای شهرت خوب


 سْرَوَ : شهرت
(سرائیدن)


خَشایارشا  خشَیَ + َارْشَن : مرد فرمان‏روا


 اَرْشَن : مَرْد .


خَـنْوَ نْدْ : خورو َ ر ، روشن ، باشکوه


خوارَزم


خوانگر


خورداد


دادبین


دادخوش


دادراد


دادَرْش : دلیر ، بی‏باک .


 دَرْش : جرئت کردن
(انگلیسی
To dare)


دادفَر


دادْ فَرُّخ


دادفروز


دادفیروز


دادمهر


دادویه


دادیزد


دارا


دارابه


دارَست


دارشاد


دارَشْت  دا ِرشتَ : محافظت‏کننده


دارمویه


دَشمه


دلیر


دوُرُسْرُوْ  دور َ ی + َسرَوَْ نهْ : کسی که شهرت او به جاهای دور رفته است .


دوستار


دوستان


دوستویه


دُوْیِتَمْ


دَهُسْرُوْ  دهو + سروتا : دارای شهرت در کشور


 دهو : ده ، شهر ،
کشور .


دهْـفَراد  دنهو + فَرآَدْ نهْ : باعث پیشرفت کشور .


 دَ نهو : ده ،
شهر ، کشور .


دیژویه


دیس : غیراهلی


دینْوَرز


دینْوَژ : باعث پیشرفت دین .


ر


 


رَزم‏یاز : جنگجو


رُستاک : روئیده ، بالیده


رُسْتَم   ُرو ْ تس +
تَهْمْ : دارای رویش و بالیدگی نیرومندانه


 َر ُ وَذ : روئیدن
، بالیدن .


 تَهْمْ : نیرومند
.


رَستین


رَسنیان


رَشام


رَشْنْ : ایزد درستی


رَشنواد : گوینده سخن‏های درست


 واد : گفتن ، واژیدن


رَشنینِ


رودیاب : یابنده اولاد


روزبه


روزبهان


روزمهر


رُوْیِتَم


رِیْو


زاو  ُ ازاوا : تند و چالاک (زود)


زاوَر : کاری و کردمند


زبرک


زَراسپ


زَرافرودشاه


زَران


زَراوند


زَرکِشی


زَرمهر


زَرمیوند


زَرَ ند : بزرگتر ، سالمند


زَرْوان : زمان


زَرْوان داد


زَروَ نْد


زَرویه


زَره


زَریر زَیْری + وَیْری : دارای زین زرّین


زند


س


ساد


سار


سارو


سارویه


ساسان


سالار


سام : محافظت‏کننده


سامان


سان‏بار - سان : زین و برگ جنگ


 سانباره


ساوَرمند : دارای شمشیر


 ساوَر : شمشیر (فرانسه
:
Sabre ،


  انگلیسی : Sword 


ساوه


سپنـْتا : فرخنده و مقدّس


سپنـْتا خِرَد : دارای خرد فرخنده


سِپنْجْرُوش  سپـیـنجا + ُاُرشکا


سُخَنوَر


سَربراز


سُرخان


سَرخوش


سُرخه


سَرسا


سَرکش


سَروان


سَرُوسپاد   سروتو + سپاد


سُروش : فروهر گفتار مقدّس


سُروشان


سُروشبُد


سُروشویه


سُروشیار


سُروم  سرَ ُو َمن : شنوایی


سُرهان


سِزاوار


سَلْم  سَیْرِیمَ


سیاوَسپ : دارای اسپ‏های سیاه.


سیاوَش


سیـبویه


سیـسْپاد


سیماه


سینار


ش


شاپور


شاپویه


شادفَرّ


شادکام


شادمان


شادویه


شار


شاوَران


شاوَش‏فَر


شاه‏آذر


شاه بُرزین


شَهداد


شَهراب : روشناییِ کشور


شَهرام : فرمان‏بُردار شاه


شَهْر خواست


شَهْرَست : دوستِ شهر


 َاستِ : دوست


شَهرگان


شَهرگیر


شَهْرْمَر


شَهریار


شَهْسَوار


شیداسپ


شیدفَر


شیدوش


شیده


شیرآزاد


شیراسپ


شیران


فرازْدِه  دَینهو + فرآدَه : پیشرفت‏دهنده کشور


فَرازْمان


فراسْرُوْ


فَراکار


فَرامُرْزْ


فرآور  شناسنده


 وَر: گُزیدن ، عقیده
داشتن ، باور کردن


فَراهین


فَرایَز .- یَز : ستاییدن


فَرائین


فَربازو


فَرْبُدْ : درست


فَرْبَغ : فروغ ایزد


فَرتام : پیشترین ، Prince (لاتینی Primus)


فَرقام‏شاد


فَرتور : باارزش ، قابل


فَرُّخ


فَرْخان


فَردید  فرا + دَهید َ یَ : پیشین


فَرزاد


فرزانه


فَرزین : عالم


فَرَشْت : پاداش دهنده


فَرشهر


فَرشید


فَرشیدوَرد ْْ فرَش + همو َِ رتَ.


  ْفرشَ : برازنده ، قابل


 همو َِ رتَ : شجاع


فَرْشین


فَرغار


فَرغان


فَرْغَرْ : آغارنده تن دشمنان در خون


فَرْناسپ


 فرینَیْ : خوش‏بختی
، دارایی


فَرَنداد


فَرْنواز


ق


قباد


ک


کاردان


کارَن


کاره


کاکوئی


کالی : نگهبان ، پاسدار


کاماسپ


کامْـبَخش


کامْـبُد


کامْبوژیا (Cambyse)


کامدین


کامران


کامرُوْ


کامکار


کامنیا  وُرو + نِمانْ‏هْ : کسی که نیایش او
همه جا رسیده


 ُ ورو : دور


کَلاهور


کلاهون


کنارَ نگ : فرمانده سپاهیان مرز


کَـنْجُو


کُندا ُگَشسپ


کُورُش هور : آفتاب


کوشا


کوشاد : خوش‏حال و خندان


کوشان


کوشمند


کوشیار


کوهزاد


کوهیار


کَهار


کهپود  کاسو + پیـتَوْ : کم‏خوراک


 کاسو : که : َکم .


 پود : خوراک
(انگلیسی
Food)


 


کیوِه


گ


گرامی


َگرجاسپ


ُگرْد


ُگرداب


ُگردان


ُگردزاد


ُگردگیر


ُگردویه


ُگرَزم


َگرسیوَز  کِرِسَ + وَزدَه : درای اسپهای
ارابه‏کش باریک‏اندام


وَزْ : کشیدن


َگرسیوَن


گرشاسپ : دارای اسپ‏های باریک‏اندام


 َگرْواراد ْگرَوا + َر َتوْ .


گرویه


َ گیْ  َ گیا : جان ، زندگی


َ گیْدآست  گَیْوُ + دا + ستای


 گَیْوُ + دا :
جان‏دهنده


گیلشاه


گیو


گیوان  گَئِه + َو َنیْ : دارای آرزوهای زنده


ل


لازگان


لان


لُهراسپ  رُوذرا + اسپا : دارای اسپ‏های سرخ .


 روذرا : سُرخ
(انگلیسی
Red ، آلمانی Rot)


لیمان : دوست


م


ماخ


ماد


مار و سپند


ماز : نام سرزمینی است (ما َزن + دَران)


مازیار


مرد آوَ ند


مرد آویژ


مردبُد


مردخُرّه


مرد شاه


مردَشت


مردفَر


مردفَرّه


مَردْوآن : آمرزنده ، بخشنده


مَردوینا : دارنده ُموِ ستان . ُ(مل)


مَردویه


مَردین


مَرزبان


مَرْزوان : آمرزنده


مرزویه


مَرِسْپند


مَزدابه مَزدْ رَ + وَ نْهَوْ : دانا و خوب


مَزداد


مهربـَنداد


مهرخواست


مهرداد


مهرکوش


مهرگان


مهر ُگشناسپ


مهرماس : بزرگ به توسط مهر


مهر وَراز : یَلِ میثرا


مهروَرْز


مهروَرْزین


مهروَ ند


مِهریار


مهریَزد


مَهیاز : بسیار کوشنده


میلاو


ن


ناب : پاک (اَناپ : بی‏آب ، خالص)


نام‏آورد


نَستیهَن


نَشواد


نَوائی


نوبَخت


نَوذَرْ ُنوْ َتر َ : نَوَ : بسیار جوان


نوَرْدْ  نُوارا : دریانورد


نوزاد


نوشیروان   َانوشَ + ُروان : دارای روان جاویدان


نَوَ نْد : تند و چالاک


نَهادان


نَهْرَوان


نیدون


نیراو


نیروفر


نیکروز


نیکْفَرْ


نیکوکار


نیگر : نگهبان


وَخْشداد


وَخْشراد  اُﺧْﺸﯿ َ +
اِرِتا : ُنمو ْ دهنده راستی مقدس


وَخْشیاد :  ُنموْ دهنده
راستی


وَدَرژه


وَراز


وَرازاد : بَرآزاد


وَرازه : َارِ زا : رزم


وَردا  وَرِتا : یَل ، جنگجو


وَرداد


وَردادفر وَ ِردَت + خْوَرِنانْهْ : افزاینده
خوشبختی


وَردافر


وَردان : پهلوان ، یَل


وَردرود


وَرزاپا : حفاظت‏کننده


 وَرِز : ورزیدن


 پا : حفاظت


وَرزان : محافظ


وَرزاوند


وَژدَر : تقدیم


وَستین


وَ لکین


وَ ناره


وَن : پیروزی (انگلیسی To win - آلمانی Gewinnen)


وَ نداد  وَهْمَـئِداتَ : بستایش داده شده


وَ نداد مِهر : دارای مهر


وَ ندار : پیروزمند


وندارمَن  وَ نـْدَرِ


 مَـیْـنِشْ :
دارای منش پیروزی


وَ نداسپ : دارای اسب‏های پیروزمند


وَ ندافَر  وندا + خوَرِ
نَ : دارای فرّ و شکوه . این لقب
وَیو- ایزد هوا -
می‏باشد .


وَ نداوَ ند


وَ ندرود


وَ ندِسپان


وَ ندفَرّ : باشکوه


وَ ندگر : پیروزگر


ویدام : دارنده ، نظم‏دهنده


ویدامنش : دارای منش دوستی


ویدَر  وَیدَرنا


ویدسپان  ویندَت + اِسْپن : دارنده راحتی و خوشی


ویدسْرُوْ  ویدی + ْسر َو َنْ : جویای شهرت ، نامجو .


ویدِشت  وَ ئِدشتَ : بهترین داننده


وَ ئِد َ : دانستن (آلمانی Wissen ، انگلیسی To wit  سوئدی Veta) 


ویدخیم : دارای خوی معقول


ویدبَر


ویدفَرداد


ویدَ گو


ویراسپ : دارای اسب‏های جنگی


ویراف  ارتای + ویراپ : دارای ادراک قوی


 ویرَ : فهم و ادراک


 ارتای : قوی ، نیرومند


ویرَفشان


ویرویه


ویژارش : دارای نیزه‏های سفید


هُرمُزد


هُرمزیار


هَرواس


هُژیر : باشکوه


هَشتاروَ ند : دارای هشت اسپ دونده


هُماسپ : دارای اسپ‏های تند مانند هُما


هُمافَرّ


هَماوَ ند  َامَو َند : نیرومند


هُمایون  هُما + گون : شاهانه ، بزرگوار


هَمداد


هَمدان ُگشسپ


هَمساز


هَمِسْـتَرْ  هم + مَـئِـسْـتَر هم + مَـئِدْ : بَرافکن 


هَمْوَرد : هم + وَرِ تَ : دارای دفاع خوب


هَـنْگرْ : خواننده ، خنیاگر (انگلیسی Singer ، آلمانی Sänger)


هَواسپ : دارای اسب‏های برانگیخته