چنان كه ميدانيم، پس از يورش تازيان، يعقوب فرمان به گردآوري اسناد و مدارك ايران كهن داد. اين كار انجام شد و سپس در دوران سامانيان، كس يا كسان يا نهادي1 و به گفته فردوسي « انجمن»، به اين انديشه ميافتد كه براي ماندگاري بهتر و فراگيري بيشتر، تاريخِ فرهنگ و تمدنِ ايران را به شعر برگردانند. اين كار انجام ميشود و حاصل آن، شاهنامهي فردوسي است. نخستين كسي كه براي اين كار برگزيده ميشود، شاعري است به نام دقيقي كه به گفتهي فردوسي، جوان بود و گشاده زبان، يعني در شاعري زبردست :
جوانـي بيامـد، گشـاده زبـان
سخن گفتن خوب و، روشنروان
به نظم آرم اين نامه را، گفت من
از او شـادمان شد، دل انجمـن
دقيقي در جواني به دليل ضعف بزرگ اخلاقي كه داشت، به قتل ميرسد. با كشته شدن دقيقي، كار به شعر درآوردن شاهنامه، ناتمام ميماند. فردوسي ميگويد :
جـوانيش را، خـوي بـد يـار بـود
ابـا بـد، هميشه بـه پيكـار بـود
بـرو تـاختن كـرد، نـاگاه مـرگ
به سر بـر نهادش، يكي تيره تـرگ
بـداي خـوي بد، جان شيرين بداد
نبود از جهـان، دلش يك روز شاد
يكايـك از او، بخت بـرگشته شد
به دست يكـي بنده بر، كشته شد
بـرفت او و، ايـن نامه ناگفته ماند
چنان بخت بيـدار او، خفته مـاند
زماني كه دقيقي از سوي « انجمن» براي برگرداندن تاريخ فرهنگ و تمدن ايران به شعر برگزيده ميشود، پاره اي از نسخههاي شاهنامه را مصور كرده و بر آن نقشها افزوده بودند. ابوالحسن منجيك ترمذي كه از شعراي همعصر دقيقي بود، ميگويد : 2
شنيـدم بـه حكـايت كـه ديـدهي افعـي
بـرون جهد، چوزمـرد بـر او برند فراز
من اين نديدم وديدمكهخواجه دستبداشت
برابـر دل مـن، بتـركيـد ديــدهي آز
بـه شاهنامه بـر، ار هيبت تـو نقـش كنند
شاهنامه، بـه ميدان رود بـه جنگ فراز
ز هيبت تــو، عـدو نقش شـاهنامـه شود
كزونه مرد به كار آيد و، نهدستو، نه ساز
بدينسان، درمييابيم كه كار نسخهبرداري از روي شاهنامههاي نوشتاري رونقي داشته، بهطوري كه آنها را مصور و منقوش هم كرده بودند. اما چنان چه ميدانيم، تاكنون آثاري از آنها به دست نيامده است.
تأكيد فردوسي بر اين است كه دقيقي هنگامي كه داوطلب به شعر درآوردن شاهنامه شد، جوان بود و هنگامي نيز كه به قتل رسيد، جوان بود. با توجه به زمان فردوسي، مشكل بتوان پذيرفت كه دقيقي در زمان به قتل رسيدن بيش از 25 سال از عمرش ميگذشته، زيرا فردوسي تأكيد ميكند كه : «جوانيش را خوي بد يار بود». از سوي ديگر، توجه داشته باشيم كه از زمان برگزيده شدن دقيقي براي به شعر درآوردن شاهنامه تا پايان عمر، وي توانست تنها يك هزار و چند بيت در اين زمينه بسرايد.
پيش از دقيقي نيز شاعران ديگري دستاندركار سرودن شاهنامه بودند. اينان عبارت بودند از بوشكور بلخي و مسعودي مروزي. شايد ديگراني هم بودهاند كه تا امروز ما نشاني از آنها نداريم.
دربارهي مسعودي مروزي، پژوهش لازم به عمل نيامده است. مگر نوشته سيدحسن تقي زاده در مجله كاوه (شماره يك ـ سال دوم ـ شهريور ماه قديم 1290 يزدگردي، جمادي الاولي 1339) و نوشتهي مفصلتر دكتر ذبيحالله صفا در تاريخ ادبيات ايران (تاريخ ادبيات در ايران ـ ج 1ـ ص 71ـ 368 ) كه نوشتهي اخير نسبت به نوشتهي تقيزاده، داراي نكتهي تازهاي نيست.
مقدسي در البدا و التاريخ، دوبار از شاهنامهي مسعودي نام برده است. نخست در پادشاهي كيومرث :
نخستين كيومرث آمد به شاهي
گـرفتش به گيتي درون، پيشگاهي
چوسيسال به گيتي، پادشهبود
كـي فـرمانش بـه هر جايي روا بود
و دوم در پايان كار ساسانيان :
سپـري شود، زمـان خسروانا
چو كام خويش راندند در جهانا
مقدسي ميگويد، ايرانيان اين كتاب را بزرگ ميداشتهاند و بر آن تصويرها كشيده بودند. 3 ثعالبي نيز در غرر اخبار ملوك الفرس، از اشعار مسعودي نام ميبرد. ثعالبي نقل ميكند كه « مسعودي مروزي در منظومه پارسي خود آورده است كه وي زال را بكشت و از كسان او، كس را باقي نگذارد». 4
از ابوالمؤيد بلخي نيز كه از شاعران و نويسندن آغاز قرن چهارم هجري است، به عنوان صاحب شاهنامه، نام برده شده است. در مجمل التواريخ و القصص، دوبار از ابوالمؤيد بلخي، ذكري به ميان آمده است. نخست در رابطه با آثار وي، مانند اخبار نريمان، اخبار بهمن و سام و كيقباد و افراسياب. دوم در رابطه با نثر او. در قياس با نظم فردوسي و اسدي.5
در تاريخ سيستان، بارها از ابوالمؤيد بلخي نام برده شده است. در تاريخ طبرستان، از شاهنامهي ابوالمؤيد بلخي در كنار شاهنامهي فردوسي نام برده شده است. قابوس وشمگير در مقدمهي قابوس نامه، خطاب به پسرش گيلان شاه ميگويد : «...ارغش فرهادوند ملك گيلان بود به روزگار كيخسرو و ابوالمؤيد بلخي ذكر او در شاهنامه آورده است. 6
تقيزاده، اشارهي ابوريحان بيروني در آثار الباقيه را نيز دال بر همين شاهنامه ابوالمؤيد بلخي تلقي كرده است. 7
در لغت فرس، زير واژه كالوس، از ابوالمؤيد بلخي آورده است كه «كالوس، مردم خربط باشد». ابوالمؤيد بلخي گفت :
ملـول مردم كالوس و بيمحل باشد
مكن نگاه را، اين خود طبع را بگذار
در صحاح الفرس، بيتهاي بيشتري از ابوالمؤيد بلخي نقل شده است.
از آن چه آورده شد، ميتوان به اين نتيجه رسيد كه :
شاهنامه ابوالمؤيد معروف به شاهنامه بزرگ، كتابي عظيم بوده است در تاريخ و داستانهاي ايران قديم. مشتمل بر بسياري از روايات و احاديث ايرانيان راجع به پهلوانان و شاهان كه اغلب آنها در شاهنامهي فردوسي و ساير منظومههاي حماسي، منسي مانده و از آنها نامي نرفته و يا به اختصار سخن گفته شده است. مانند اخبار آغش و هادان ـ كه يكي از پهلوانان كيخسرو و ملكگيلان بوده است ـ و كيشكن و گرشاسب كه هر يك جداگانه دفتري بوده و عليالظاهر از اين سه داستان بزرگ در شاهنامهي ابومنصوري، سخن نرفته بود، الا اشاراتي به سر گذشت گرشاسب. 8
اما، افزون بر اسناد و مدارك تنظيم شدهي ايران كهن، فردوسي در بخش حماسي شاهنامه از منبعهاي ديگر نيز بهره جسته است. براي مثال در داستان رستم و شغاد، وي از « آزادسرو» كه از دوستان احمد سهل كه از مردم مرو بود، سخن به ميان ميآورد. آزاد سرو، خود را از نوادگان سام نريمان ميداند. از اينرو، از داستانهاي رستم، نوشتهها و يا منابع و مداركي در اختيار داشته :
يكـي پير بـد، نـامش آزاد سـرو
كه بـا احمد سهل، بـودي به مرو
دلـي پر ز دانش، سري پـر سخن
زبـان، پـر زگفتـارهـاي كهـن
كجـا، نـامهي خسروان داشتـي
تـن و پيكـر، پهلـوان داشتـي
بـه سام نـريمان، كشيدي نـژاد
بسـي داشتي، رزم رستم به يـاد
بگويـم كنـون، آنچ از او يـافتـم
سخـن را، يـك انـدر دگـر يافتم
اما مسأله مهم آن است كه مجموعهي اسناد و مدارك ايران از گاه كهن چه شد؟ آن دفترها چه شد؟ بدون ترديد، نميتوانند گم شده باشند. بايد بخشهايي از آن را در ميان نوشتههاي ديگران بازجست و كوشش را در راه بازيافتن آن ادامه داد. در داستان منيژه و بيژن، فردوسي ميگويد :
...مـرا مهربان يار، بشنو چه گفت
از آن پس كه گشتيم با جام جفت
مـرا گفت، آن مـاه خورشيدچهر
كه از جان تو، شـاد بـادا سپهـر
بپيمـاي مـي، تـا يكـي داستان
زدفتر، برت خـوانـم از بـاستـان
مرا گفت، كـز مـن سخن بشنوي
بـه نظم آري، از دفتـر پهلـوي؟
بگفتـم بيار، اي مـه خـوب چهر
بخـوان داستان و، بيافزاي مهـر ...
چنان چون ز تـو بشنوم، در به در
به نظم آورم داستان، سر بـه سر...
بخوانـد آن بت مهربان، داستان
زدفتـر، نوشتـه گـه بـاستـان
ابوريحان بيروني، در آثار الباقيه، پنج جدول دربارهي پادشاهان اشكاني و دورهي فرمانروايي آنان، آورده است. بيروني مآخذ جدول پنجم را « شاهنامه» ذكر كرده است. از آن جا كه اين فهرست با فهرست شاهنامه فردوسي همخواني ندارد، بايد مقصود بيروني، شاهنامهي ديگري غير از شاهنامهي مزبور باشد. هرگاه، چنان كه ميگويند، پايهي شاهنامهي فردوسي، شاهنامهي معروف به ابومنصوري بوده، شايد آن چه را كه بيروني از آن نام ميبرد، شاهنامهي يعقوبي بوده باشد يا شاهنامهي ديگري كه از آن هم اثري در دست نيست.
شـاهنـامه اسدي توسي : اين شاهنامه، گرشاسب نـامه نيز ناميده ميشود. شاهنامهي اسدي توسي، مربوط به سدهي پنجم هجري است.
شـاهنـامه هاتفيجامي : اين شـاهنـامه در نيمهي نخست سدهي دهم هجري، دربـارهي جنگها و پيروزهايي شـاه اسماعيل صفوي سروده شده است. هاتفي سرايندهي اين اثر، زود در گذشته و از او، تنها كمابيش 1200 بيت به جاي مانده است.
شـاهنـامه قاسمي : (خبابندي) اين شـاهنـامه در فـاصلهي كوتاهي از شـاهنـامهي هاتفي سروده شده و در حقيقت بايد آن را دنبالهي كـار هاتفي دانست. شـاهنـامهي قاسمي، داراي 6300 بيت است.
شـاهنـامه حيرتي : حيرتي، هم عصر شـاه تهماسب اول صفوي بود و شـاهنـامهي وي، داراي چندين هـزار بيت است. بيشتر ابيات شـاهنـامهي حيرتي، شـرح غزوات پيامبر و بخشي نيز در ستايش شـاه تهماسب و شـرح جنگها و دلاوريهاي اوست.
شـاهنـامه بهشتي : اين شـاهنـامه در بـرگيرنده شـرح جنگها و دلاوريهاي شـاه محمد خدابنده با سلطان مراد عثماني است (985 قمـري/ 956 خـورشيدي). اين شـاهنـامه، نزديك به دو هـزار بيت را در برميگيرد.
شـاهنـامه صادق : آقـا صادق تفـرشي كه در سدهي دهم هجري ميزيسته، فشردهي تـاريخ ايـران، از گاه كيومرث تا خلافت بنياميه و آغـاز نهضتهاي ملي ايـرانيان را به نظم كشيده است. شـاهنـامهي صادق، داراي ده هـزار بيت است.
شهنـامه نادري : اين شـاهنـامه، شـرح پيروزيهاي نـادرشـاه افشار در هنـدوستان است كـه از سـوي نظامالـديـن عشرت در سال 1162 قمـري ( 1128خـورشيدي)، در سه هـزار بيت سروده شده است.
شـاهنـامه نادري : سرايندهي اين شـاهنـامه، محمدعلي توسي است. توسي، خود را از بازماندگان فردوسي ميدانست. با توجه به اين مساله، او خود را « فردوسي ثاني» ميناميد.
محمدعلي توسي، شـاهنـامهي نادري را كه دربارهي زندگي و نبردهاي نادرشـاه تا پايان كار او ميباشد در عرض دو سال (1164 ـ 1162 ق /1130 ـ 1128 خـورشيدي) و در پنج هـزار و سيصد و بيست بيت، سروده است.
شـاهنـامه صبا : اين منظومه، از آن فتحعلي خان صبا، ملكالشعراي دربار فتحعليشـاه است. اين منظومه كه 6 هـزار بيت را در بر ميگيرد، دربارهي جنگهاي ايران و روس ميباشد.
شـاهنـامه نوبخت (پهلوي نـامه) : اين شـاهنـامه، سرودهي دانشمند معاصر حبيبالله نوبخت است. شـاهنـامه نوبخت يا پهلوينـامه، از پايان شـاهنـامهي فردوسي تا آغاز سلسلهي پهلوي را در برميگيرد.
شـاهنـامه نوبخت، يكصد هـزار بيت دارد و طولانيترين منظومهي زبان فـارسي است. اين شـاهنـامه در ده جلد تنظيم شده است كه متاسفانه، جز جلد اول آن كه در سال 1307 خـورشيدي در چاپخانه مجلس به چاپ رسيد و در سال 1318 تجديد چاپ شد، بقيهي آن در سالهاي اخير ناپديد شده است.
استاد نوبخت، جلد نخست را به صورت نهايي ويرايش كرده بود و همراه با بقيهي جلدها، با خط خوش خويش نوشته و رويههاي آن را تزيين و پارهاي از صفحهها را تذهيب كرده بود. نويسنده بارها، كتابهاي خطي شـاهنـامهي نوبخت، ديده بود و حتا در مراسم بزرگداشت وي كه از سوي دوستان استاد پس از مرگ وي برپا شد، شـاهنـامهي دهجلدي نوبخت، براي تماشاي حاضران ارائه شده بود. اميد است كه اين اثر را، آتشِ جهل و تعصب به سرنوشت بسياري از كتابها و نوشتههاي اين ملت، دچار نكرده باشد.
غير از آثاري كه نام برده شد، منظومههاي ديگري نيز به پيروي از شـاهنـامه سروده شدهاند ولي نام شـاهنـامه ندارند.
در خارج از ايران نيز شاعران پارسيگوي به تقليد از شـاهنـامهي فردوسي، منظومههايي به نام شـاهنـامه سرودهاند. از اين ميان، ميتوان به اثر مربوط به پيروزيهاي سلطان با يزيد دوم، سلطان عيماني و نيز اكبرنـامه، در وصف فتوحات اكبر شـاه از پادشاهان گوركاني هند اشاره كرد.
همچنين، بايد از قيصرنـامه « اديب پيشاوري» ياد كرد كه در برگيرنده بيست هـزار بيت است. از آنجا كه اين كتاب را وي به نام قيصر آلمان ويلهلم دوم آراسته، به قيصرنـامه معروف است.
1ـ پاره از پژوهندگان بر اين باورند كه اين كار از سوي فرهنگستان دولت سامانيان عملي شده ( شاهنامه، آبشخور عارقان )
2ـ دوره كامل 20 مقاله قزويني ـ ص 15
3ـ حماسهسرايي در ايران ـ ص 161ـ160
4ـ تاريخ ثعالبي ـ ص 11
5ـ مجمل التواريخ و القصص ـ ص 2 و3
6ـ مرزباننامه ـ به تصحيح علامه قزويني و سيدنصرالله تقوي ـ بريل ـ صفحه د
7ـ فردوسي و شاهنامه او ـ ص23
8ـ حماسهسرايي در ايران ـ ص 98 ـ 97