پنج شنبه18 شهريور 1389                         خانه تماس با ما بایگانی  
 
بازدید: 256 تن
 

چند نكته درباره‌ي دي باچه‌ي يشت نوزدهم اوستا


هانا كلبروخه

گاهي چيزي ناقص و زشت به نظر مي‌آيد به علت اين كه معني آن را درست نمي‌فهميم. براي نمونه: ديباچه‌ي يشت نوزدهم. اين يشت به نام « زام» يعني زمين موقوف است. در « سي روجك» زمين و كوه اشيدرن كه آفريده مزدا است و همه كوه‌هاي مزدا آفريده آسايش اشا بخشنده و فركياني مزدا آفريده و فر به دست نيامدني مزدا آفريده با هم متحد و در روز ويژه‌ي زمين مورد پرسش قرار گرفته‌اند ولي آيه‌ي افتتاحي زامياد يشت ذكري از نام زمين نمي‌كند و تنها نام اشيدرن و مزدا را ذكر مي‌نمايد و سپس متن ديباچه‌ي يشت با فهرست طولاني و كمي خسته‌كننده آغاز مي‌شود كه در آن نام كوه‌هاي گوناگون كه قسمتي از آن‌ها در سرزمين ايران قرار دارد و قسمت ديگري در آن زمين يافت نمي‌شود آورده شده است. در دنبال اين فهرست گويد « پس اين چنين دو هزار و دويست و چهل و چهار كوه به هر اندازه‌ي كه اين كوه‌ها امتداد يافته به همان اندازه او ] آفريدگار [ آن‌ها را بهره پيشوايان و دزميان و برزيگران گله پرور، بخش نمود ». 2244 تعدد عجيبي است و بيشتر از ستارگاني كه مي‌توانيم با چشم ملاحظه كنيم.

نام زام در اين ديباچه وجود ندارد و گزارش كوه‌ها، بيش از هشت آيه نيست در صورتي كه وصف «فر» و حكايت‌هاي مربوط به دلاوراني كه داراي «فر» بوده‌اند، در هشتاد و هشت آيه ذكر شده است، دانشمندان معتقدند كه اين هشت آيه‌ي اول، جزويشت نيست بلكه بعدا اضافه شده است. در اين صورت، اشكالي كه در يشت زامياد ذكري از زام نمي‌شود باقي مانده است و بايد نتيجه گرفت كه قسمت اصلي درباره‌ي زمين از بين رفته و اين كه بايد نظر به مندرجات، اين يشت را كيان يشت ناميد.

بهتر است كه متن مطروحه را مورد بررسي قرار دهيم. با كمي امعان نظر معلوم مي‌شود كه اين ديباچه، نه تنها خشك و خسته كننده نيست بلكه برعكس متين و استوار است و به طور شايسته در ابتداي يشت جا گرفته و حتي وصف و ستايش و پرستش زمين در اين يشت متناسب است.

در ابتدا نام كوه « پرئيتي بلند» ذكر مي‌شود كه تمام كشورها را از غروب آفتاب تا سپيده دم در بر گرفته است. كوه دوم « زردفر» نام دارد و جـاي آن كـوه بنا بــر ترجمـه بارتولومـه در هر دو طـرف كـوه « منوش» يا بنا بر « هومل» و پورداوود، در ماوراي كوه « منوش» و به عقيده‌ي « هرتل» در ماوراي دو طرفين ربع مسكون مردم است (منوش يعني انسان).

در كتاب بن‎دهش، زردفر  و « منوش» يكي است. چون « زرد فر» مثل « هر ئيس بلند» تمام كشورها را از غروب آفتاب تا سپيده دم در بر مي‌گيرد. اين جا، براي كوه ديگري جا نيست و به نظر مي‌آيد كه ترجمه‌ي « هر تل» مرجح است. زيرا زمين، يعني سرزميني كه مردم مي‌توانند در آن زندگي كنند موضوع بحث است.

از كوه زرد فر ـ اشيدم ـ اشيدر فر و ارزفير و ازرور كه كوه ششم است ايجاد مي‌شود. سپس نام شش كوه ديگر برده مي‌شود، چنان كه به دوازده نام مي‌رسد. يعني دو يشته كوه كه از يكي از آن‌ها، ده كوه ديگر همانند كودك زائيده مي‌شود. پورداود مي‌گويد: سرزد، به معني fraoxšyan مي‌رويند ـ سر بلند مي‌شوند است. با اين طرز، وصف زمين و نظام آن داده مي‌شود ]كه عبارتند از[ دو كوه اصلي و ده كوه فرعي كه در كل، دوازده كوه مي‌شوند. اين شماره‌ي دوازده كامل است و نشان تمام شدگي است، چون، اُشيدم و اُشيدرن در اوستا اغلب يكي است. پس اين ده كوه هم، كوه به حساب مي‌آيد. سپس سه كوه ديگر ناميده مي‌شود كه با اين كوه سابق، دوباره داوزده تا مي‌شود كه خود نشان سه طبقه‌ي زمين يا سه طبقه‌ي مردم هستند. سپس چهار اسم عبارت از دو كوه و هشت كوه و دوباره، هشت كوه و چهار كوه، يعني 2 و 8 مي‌شود 1 و 8 و 4 مي‌شود 12 و با هم 22 كوه. و در دو آيه‌ي بعدي، از دو دسته، هر يك از يازده كوه نام برده مي‌شود. شماره‌ي 11 شماره‌ي ناتمامي و نقص و مربوط به زمين است. در پايان آن افزوده مي‌شود و « كوه‌هاي ديگري كه مردمان به آن‌ها نام دادند و كلا دو هزار و دويست و چهل و چهار تا مي‌باشند». معلوم است كه اين هم شماره‌ي كامل و رمزيست 2 ـ 2 ـ 4ـ 4 كه به ترتيب دسته‌هاي كوه‌هاي نامبرده در آن منعكس مي‌شوند. 2 اصلي 2 كوه كه واحد اُشيدم و اُشيدرن است يا و بعد دو دفعه 12 كوه و بعد 44 يعني 4 دفعه يازده. اين وصف كامل زمين است كه بنياد آن بر كوه نهاده شده است. به علاوه اين كوه‌ها در « آشا» كه نظام جهاني است، مشاركت دارند و اين ويژه اشيدرن است كه با « فر» وابستگي دارند. خودِ « فر» روشنايي است كه زندگي جنگ‎جويان و پيشوايان و برزيگران را ـ پس زندگي همه‌ي مردم را، روشن مي‌كند.

در ميان اين كوه‌ها، اُشيدم و اُشيدرن، جاي ويژه‌اي دارد. هم‌چنان كه در ميان، مردم شاه جاي مخصوصي دارد. مكان اشيدن در ميان كوه‌ها، عالي مقام‌تر است و وابستگي آسمان و زمين از اوست. در هرمزديشت مي‌خوانيم « گوش‌ها (usi) اهورمزدا را پرستش مي‌كنيم به سبب نگاه داشتن (darovian) منتر و بعد كوه اشيدرن را مي‌پرستيم».

بر طبق كتاب بن‎دهش، معني اُشيدرن « هوشدا اشترار» است و niriosangh مي‌گويد آن كوه است كه هوش مردم را جا مي‌دهد و نگاه مي‌دارد.

(sa girib yac caitanyam manusyanam sthanc daabasi rahsati ca)

دانشمندان امروزه كلمه‌ي اشيدم را « در خانه فجر» واُشيدرن را « دارنده‌ي فجر» معني مي‌كنند و البته به علم اشتقاق، هر دو ممكن است: اشي يعني دو گوش، و اشي يعني خرد و آتش يعني در فجر. اشيدم يا اشيدا هم، قابل هوش‎بخشي است. پس ترجمه‌ي niriosangh كامل است. اشيدا كه هوش‏ را، جا (دم) مي‌دهد (دا)، و اشيدن كه هوش را، نگاه مي‌دارد.

ولي همين وقت رابطه با فجر هم مشاهده مي‌شود و يقين است كه ربطي ميان « فر» و « فجر» نيز وجود دارد. اُشيدرن دارنده‌ي اولين روشنايي طلوع فجر است و دارنده‌ي هوش است. آن هوش كه به گوش‌هاي اهورامزدا و به گوش انسان وابسته است و از اين سبب، وابستگي آسمان و زمين را انجام مي‌دهد.

اين ديباچه از نظام زمين، در ميان حوادث مغشوش و گم‌كننده‌ي جهان، حكايت از نور آسماني « فر» دارد. « فر»، خود صورت سه‌گانه‌اي دارد: فركياني و فر به دست نيامدني و روشنايي آسماني كه در كوهستان مشاهده مي‌شود. همه‌ي مردم، بهره‌مند از اين نظام هستند كه زمين در آن بنياد دارد. همه حكايت‌هاي اين يشت، در اين فضاي منتظم اهورامزدا وجود دارند و باعث تعجب نيست بلكه بديهي است كه در آيه‌ي 53 مي‌خوانيم: « پس بايد هر يك از شما مردان پاسدار فر به دست نيامدني باشد».

نقل از هشتمين كنگره تحقيقات ايراني (كرمان)-
دفتر دوم- فرهنگستان ادب و هنر ايران 14



فرستادن دیدگاه ها
نام ونام خانوادگی:
ایمیل:    
دیدگاه ها:  


 
 
گروهبندی :
 

 
  پربازدیدترین ها:
 
توانمندی زبان فارسی در برابر زبان تازی ( عربی )

بحرين

شمار فارسي زبانان در سرزمين‌هاي خوارزم و فرارود

نفوذ زبان فارسي در زبان كشميري

دگرگون سازي هويت ايراني در تاريخ


 
 
خانه| بایگانی | تماس با ما