در فاصله سالهاي 1969 تا 1979 هيات باستان شناسي فرانسه كه قبل از اين نيز كاوشهايي را در شوش آنجام داده بود، بنا به درخواست اداره كل وقت حفاظت از آثار و بناهاي تاريخي ايران براي از سرگيري مطالعه كاخهاي هخامنشي در شوش كار تحقيق و كاوش در اين زمينه را آغاز كرد. بسياري از بقاياي كاخهاي هخامنشي كه از سال 1854 در تپه آپاداناي شوش كشف شده بودند، در آن هنگام زير پوششي از علفهاي هرز پنهان مانده بودند و بسياري از بازديدكنندگان كه قصد ديدار از آثار هخامنشي مكشوفه در شوش را داشتند و روز به روز نيز بر تعداد آنها افزوده ميشد، بيهوده در لا به لاي علفهاي هرز به دنبال يافتن نشانههايي از كاخهاي باشكوه هخامنشي بودند.
از اين رو پيشنهاد شد تا براي مشخص ساختن طرح و نقشه داخلي كاخها، بر روي سنگ چينها و پي كاخها، ديوارهايي از خشت ساخته شود. براي آنجام اين امر لازم بود كه با بررسي دقيق آثار مشهود به جاي مانده، از حاصل مطالعات مكنوم (Macquenem )و پيله (Pillet) كه قبلا طرحهايي از كاخها را كشيده و برخي قسمتها را بازسازي كرده بودند، به عنوان اطلاعات پايه اي استفاده شود. مسئوليت اجرايي طرح به عهده دانيل لديري (Daniel Ladiray) ، مهندس فرانسوي عضر (CNRS) مركز ملي مطالعات علميفرانسه، سپرده شد. عمليات از بخش جنوب غربي تپه كه ورودي كاخ را همان جا ميدانستند، آغاز شد. از همان ابتداي خاكبرداري متوجه شديم كه در تعيين محل دروازه ورودي كاخ و معبرهاي آن اشتباهاتي صورت گرفته است و اين مساله تعجب همه ما را بر انگيخته بود.
بنابراين تصميم گرفتيم كه محوطه مورد بررسي را گسترش بدهيم و عمليات خاكبرداري و كاوش را به ضلع شرقي و ورودي L ، در طرح مكنوم هدايت كنيم چرا كه ورودي (L) به شكل كامل از زير خاك بيرون آورده نشده بود و به فضاي سنگ فرش شده وسيعي باز ميشد.
در آن سوي دروازه تا حدود منتهي اليه حاشيه شرقي تپه در فاصله اي به طول صد متر، عمليات كاوش كه پيشتر توسط لوفتوس (Loftus) و ديولافوا (Dieulafoy) انجام گرفته بود، در حد ترانشههاي كم عمق متوقف مانده بود. در جريان اين كاوشها، باستان شناسان نتوانسته بودند به لايه مربوط به عصر هخامنشيان برسند. بعدها، « مكنوم» با هدف يافتن آثاري از گورهاي ايلامي، محوطه سنگفرش شدهي رو به روي ورودي كاخ را حفاري كرد.
در سال 1948 رومن گريشمن بار ديگر عمليات كاوش را در حاشيه تپه از سر گرفت اما با رسيدن به طبقات دوره اسلاميكار حفاري متوقف شد. بنابراين تصميم گرفتيم تا با به خدمت گرفتن كارشناس و باستان شناس عصر اسلاميدر مركز ملي مطالعات علمي، خانم مونيك كروران (Monique Kervran) گمانه را باز كنيم و دانيل لديري نيز كار بررسي نقشه و طرح كاخها را ادامه دهد.
مجسمه داريوش
اين گمانه در 23 دسامبر 1972 باز شد. با تميز كردن بخشي از آثار كه پيشتر گريشمن آنها را از زير خاك بيرون آورده بود، در داخل گودالي مملو از خاكستر، قطعه سنگي خاكستري رنگي پيدا شد كه به نظر ميرسيد بر روي آن حجاري شده است. كشف اين سنگ چندان ما را متعجب نساخت زيرا در هر گوشه اي از تپه قطعاتي از سر ستونهاي كاخهاي هخامنشي پراكنده شده بود. فرداي آن روز قطعه سنگ بزرگي پيدا شد كه به نظر ميرسيد بخشي از يك مجسمه بزرگ باشد. آن چه كه در نگاه اول توانستيم تشخيص بدهيم، بازو و مشت بسته دست چپ اين مجسمه بود. چنين كشفي بسيار مهم و جالب توجه بود. زيرا تا آن هنگام نمونه اي از مجسمههاي هخامنشي شناسايي نشده بود. به نظر ميرسيد كه اين مجسمه در داخل گودالي ـ متعلق به دوران اسلامي_ به طور اتفاقي افتاده است و يا كسي آن را داخل گودال پرت كرده است. يكي از همكاران گروه كه مشغول كنار زدن خاك از روي مجسمه بود، وقتي به كمربند مجسمه رسيد، بر روي آن كتيبه اي به خط هروگليف را مشاهده كرد كه توانست نام داريوش را نيز بر روي آن پيدا كند و بخواند.
وي تصور ميكرد كه شيء كشف شده محدود به اين قسمت ميباشد ولي ناگهان متوجه شد كه مجسمه هم چنان در پايين ادامه مييابد. لذا نحوه حفاري قبلي را كه با دقت كمتري صورت ميگرفت، كنار نهاد و كاوش را به طور منظم و با دقت بيشتري ادامه داد. پس از زدودن خاكها از روي مجسمه، كتيبههاي ميخي و هروگليف در جلوي پيراهن حجاري شده ديده شد. براي اين كه كار حفاري به طور دقيق تري آنجام گيرد، مجبور شديم، محدودهاي به حجم صد متر مكعب (ابعاد 10×10 متر) را با حوصله حفاري كنيم تا به اين ترتيب، لايههاي اسلامي، ساساني، پارتي و سلوكي آسيب نبينند.
چندين هفته طول كشيد تا مجسمه به طور كامل از زير خاك بيرون آورده شود. با وجود اين كه مجسمه سر نداشت ولي با اين حال هنوز هم حجم و ابعاد آن بزرگ بود. ارتفاع آن، حدود 5/2 متر و وزن آن به چندين تن ميرسيد. مجسمه بر روي پايه اي قرار گرفته بود و با توجه به متن كتيبهها، يقيق پيدا كرديم كه مجسمه از آن داريوش، شاه ]شاهنشاه[ هخامنشي است. وي به حالت ايستاده قرار داشت كه پاي چپ، كميجلوتر از پاي راست و بازوي راست به حالت افتاده بود كه با دست راست، چوب دستي كوتاهي را محكم گرفته بود. ساعد چپ بر روي سينه قرار گرفته بود و با دست چپ شاخه اي از گل نيلوفري را گرفته بود. بر روي هر دو مچ دست، النگويي ساده ديده ميشد. داريوس لباس رسميمراسم هخامنشيان را به تن داشت. لباسي چيندار با آستينهايي بلند كه به صورت مورب برش داده شده بودند و كمربندي كه در جلو گره ميخورد، لباس را به تن سفت ميكرد. خنجري در اين كمربند جاي داده بودند كه بر روي لبه بين قبضه و تيغه آن با ظرافت بسيار كنده كاري شده بود.
در جلوي لباس، چينهايي از بالا به پايين به حالت افتاده ديده ميشود. در حالي كه در ساير قسمتها، چينها عمودي هستند كه از پايين آنها به شكل زيگزاگ ]مارپيچ[ است. روي چينهاي سمت راست، كتيبه اي به خط ميخي و در سمت چپ، كتيبه اي به خط هيروگليف حك شده است. پادشاه كفشهاي سر هم بدون بند پوشيده است. پايه مجسمه به صورت بلوك سنگي چهارگوشي است، كه سالم در زير خاك باقي مانده است. روي پايه مجسمه تزيينات مصري و كتيبههايي حك شده است. اما آن چه كه بيش از هر چيزي به نظر عجيب ميرسيد اين بود كه مجسمه به طور عمودي روي 2 قطعه سنگ بزرگ محكم شده بود كه اين سنگها نيز روي سنگريزهها قرار گرفته بودند. مجسمه به ديواره آجري تكيه داده شده بود. بر روي پايههاي ستونهاي تالار مركزي كتيبه اي به سه زبان پيدا شد كه فرانسوا والا (Fransois Vallal) ، متخصص كتيبههاي هيات حفاري به سرعت آنها را ترجمه كرد و به اين ترتيب، گروه حفاري توانست كاخ را شناسايي كند: خشايارشا، پادشاه ]شاهنشاه[ ايران چنين ميگويد: «داريوش شاه با ياري اهورامزدا اين دروازه را بنا نهاد، داريوش كه پدرش بود».
به اين ترتيب، هيات توانسته بود، در ورودي كاخ را شناسايي كند. و مجسمه در سمت چپ ورودي كاخ قرار گرفته بود. در سمت راست دروازه روكشي ديده ميشد و همين مساله اين فرض را در ذهن تقويت ميكرد كه شايد مجسمه، ديگري در سمت راست آن قبلا وجود داشته كه اينك از بين رفته است و شايد برخي قطعات سنگي كه امروز در موزه لوور نگهداري ميشوند، مربوط به اين مجسمه باشند.
به نظر ميرسد كه مجسمه داريوش، حجم عظيمياز اطلاعات را در خود پنهان كرده است. سبك و نوع مجسمه به دليل وجود كتيبههاي ميخي و هيروگليف، تزيينات پايه مجسمه در امتداد دو سمت آن كه نقش 24 ملت امپراطوري را به صورت زانو زده به تصوير كشيده است و نيز تصويرهايي كه به دليل نوع پوشش و لباس ملي هر يك از آنها، آرايش موي سر و نگارش نام آنها به زبان هروگليف در قاب كتيبهها اين فرضيه را تقويت ميكنند. با كشف مجسمه از اداره باستان شناسي فرانسه درخواست شد تا يكي از همكاران CNRS به نام ژان يويوت
(Jean Yoyotte) و مصرشناس معروف و استاد فعلي كولژ دو فرانس (College de France) مسئول حفاريهاي تانيس Tanise در دلتاي مصر را به ايران بفرستند. از سوي ديگر به اداره حفاظت از بناهاي تاريخي و باستاني ايران مستقر در تهران نيز اعلام شد تا كارشناسان ايتاليايي كه مسئول مرمت بناهاي تخت جمشيد بودند به شوش بيايند و مجسمه را بازسازي كنند. پس از آن مجسمه را به نوعي استتار كرديم تا از هر گونه آسيبي به دور بماند و بتوانيم بعدا با مطالعه بيشتر به سوالاتي كه ممكن بود مطرح شود پاسخ دهيم. با اين حال برخي از روزنامه نگاران ايراني كه از تهران به شوش آمده بودند، توانستند شبانه، عكسهايي از مجسمه بگيرند كه به نظر ميرسد چندان هم خوب نبودند ولي آنها را منتشر ساختند. اعتراضهايي كه از جانب گروه و هيات حفاري صورت ميگرفت، چندان مثمر به ثمر واقع نشد. به نظر ميرسيد كه براي تعيين اصل و منشا اثر، قدمت آن و دلايل قرار دادن مجسمه در آن مكان تحقيقات مفصلي بايد آنجام ميگرفت. متن ميخي مجسمه به خوبي اين مطلب را روشن ميساخت كه اثر در مصر ساخته شده است. ولي در اين ميان آن چه در نگاه اول كميتعجب برانگيز بود، اين كه به نظر ميرسيد سنگ خاكستري رنگ مجسمه از جنس سنگهاي البرز بود كه در ساخت ستونها و نقشهاي برجسته شوش از آن استفاده شده بود.
ولي با كميدقت، تفاوتهايي را بين اين دو نوع سنگ يافتيم. ژان تريشه (Jean Trichet) مدير آزمايشگاه زمين شناسي دانشگاه اورلئان (Orlean) كه به همراه هيات حضور داشت، پس از بررسيهاي طولاني به اين نتيجه رسيد كه مجسمه از نوعي سنگ آتشفشاني حاوي ماگما (Magma) است كه زمين شناسان آن را گروويك (Grauwacke) مينامند و نمونههايي از اين نوع سنگ در ايران شناسايي نشده است، در عوض معادن گروويك در منطقه اي به نامهاماما (Hamamat) در مصر، حد فاصل نيل و درياي سرخ وجود دارد.
با بررسيهاي مقايسه اي كه بعدها صورت گرفت، اين فرضيه اثبات شد كه مجسمه، سرمنشا مصري دارد و مصرشناسان مشخصا تخمين ميزنند كه مجسمه مذكور به هنر حجاري عصر ساييت (Saite) تعلق دارد يعني زماني كه مصر بخشي از امپراطوري پارس به شمار ميرفت.
از سوي ديگر، با كشف كتيبههايي در مسير معادن گروويكِ هاماما و ترجمه آنها، مشخص شد كه در اوايل قرن پنجم قبل از ميلاد، كارگذار عالي امپراطور پارس (كه به نظر ميرسد فردي بود به نام خنمبر (Khnembre) از آن مسير عبور كرده است. جنس و نوع سنگ مجسمه، شكل و پرداخت و سبك مجسمه به خوبي نشان دهنده خصوصيات مجسمههاي مصري اواخر قرن ششم قبل از ميلاد است لذا تقريبا همه مطمئن شده بودند كه مجسمه با وجود اين كه برخي از تزيينات آن با قواعد هنر مجسمه سازي مصر مطابقتي ندارد، در زمان حكومت داريوش و به دستور وي در مصر ساخته شده است.
در كتيبه ميخي نوشته شده است كه اين مجسمه نخستين بار براي معبد آتوم Atoum ساخته شده بود تا «اگر روزي گذر كسي به آنجا افتاد، بداند كه پارسيان، مصر را هم فتح كرده بودند». ترجمه متن كتيبه و انتشار آن در روزنامههاي تهران باعث شد كه دولت مصر به اين موضوع اعتراض كند. البته در آن هنگام روابط ايران و مصر نيز در شرايط خوبي نبود.
حال سوالي كه مطرح ميشود اين است كه اگر بپذيريم كه اين مجسمه در مصر به دستور داريوش شاه ساخته شده بود تا در معبد آتوم قرار گيرد، چرا در شوش پيدا شده است؟ با توجه به ابعاد مجسمه، وزن و فاصله بين مصر تا شوش، اين كه مجسمه در شوش پيدا شود، موضوع بي اهميتي نيست.
به نظر ميرسد كه مجسمه نخست از نيل به بندري در ساحل درياي سرخ يعني هليوپوليس (Heliopolis) در منتهي اليه جنوبي دلتاي مصر منتقل شده است. كانالي كه داريوش بين يكي از شعبات فرعي نيل و درياي سرخ حفر كرده بود براي اين منظور مورد استفاده قرار گرفته است. سپس از طريق يك كشتي، مجسمه به خليج فارس منتقل شده است كه از آنجا نيز از طريق رودخانه كارون و شعبات فرعي آن به سمت شوش آورده شد. ...