چهارشنبه7 تير 1396                         خانه تماس با ما بایگانی  
 
بازدید: 2036 تن
 

خليج فارس


هما ارژنگي

گنجينه هاي ملي اين سرزمين در طول هزاره ها

 

با خون جانبازان ايراني پاسداري شده اند

 

و هيچ دشمني زهره تجاوز به آنها را نخواهد داشت.

 

اَلا اي سرزمينِ خرم و مينو نشانِ من،

 

بلند آوازهي دوران، بهارِ بي خزانِ من،

 

تو ايراني،

 

تو مًلكِ پهلواناني، تو مهدِ سخت جاناني

 

دلت دريا، ستبرِ سينه ات آماجِ توفان ها

 

تو در گسترده تاريخ - يكتا گردِ ميداني

 

تو را از سند تا پامير، از قفقاز تا جيحون،

 

تو را تا پهنهي رود فرات و دجله من گسترده ميبينم ...

 

 

 

چو شهباز خيالم در هوايت بال ميگيرد،

 

به دشت و قله و دريا و رود و جنگل و هامون

 

به هر سو مي‌كنم مأوا،

 

از آن اوج خيال انگيزِ جان افزا،

 

خليج فارس را مي‌بينم كه چون فيروزهاي رخشان،

 

به امواج بلند و نقره گون، با من سخن گويد:

 

منم اينك خليج فارس،

 

آن درياي گوهرزاي ايراني

 

هزاران سالهي ماناي تاريخم

 

منم نستوه و بشكوه و بلند آوا

 

خروشان و ستبر آغوش و پر غوغا

 

كهن سالم،

 

كهن چون خطهي جاويد ايرانم

 

كه غير پارس، نامي را سزاي خود نمي دانم ...

 

دمي بر ساحلم بنشين، دمي بر چهره ام بنگر

 

بر امواج كف آلودم نگاهي كن،

 

به شب هنگام، كز نورِ سپيدِ ماهتابِ آسمان

 

بر سينه ام سيماب مي‌بارد،

 

شبانگاهان كه امواجِ درخشانم

زرقصِ ماهيان پًر تاب مي‌گردد،

 

تو پنداري فريبا آسماني پر شهابم من

 

و يا در چشم بي خوابِ زمين جادوي خوابم من!

 

من آن بحر گهربارم، كه در آغوش پرجوشم

 

بسي گوهر نهان دارم.

 

من آن گنجينه‌ي نابم، كه در و لؤلؤ و مرجان

 

زر ناب(1) و مرواريد غلتان از برايت ارمغان آرم ...

 

 

 

من آگاهم، من از گشتِ هزاران ساله‌ي تاريخ،

 

ز ايران و انيران، كاوه و ضحاك،

 

در دل يادها دارم ...

 

همان درياي پرجوشم كه در دوران دورم

 

شاه دارا، پارس ناميده،

 

همان شاهي كه مصر و ترعه اش بگشاد(2)

و آگاهم من از شاپور ساسان(3)، شاه ايران

 

كاو سزاي قومِ نافرمان تازي، در كفش بگذاشت ...

 

و آگاهم من از آن روزگار فتنه و آشوب

 

آن روز نگون بختي،

 

كه قومي گرسِنه، نادان و سرگردان،

 

چو توفاني به قلب تيسفون ناگاه تازيدند

 

همه گنجينه ها، زير و زبر كردند

 

تمام يادمان علم و دانش را، بسوزيدند

 

درفش كاوياني، اعتبار و فخر ايراني

 

به چنگ و ناخن و دندان بدريدند

 

و هر جايي گذر كردند، گرد مرگ پاشيدند ...

 

من از جان سختي فرزند ايراني،

 

من از پيكار نور و تيرگي، افسانه ها دايم

 

هم از آن بابك خرم(5)

دليرِ كوهِ بَذ آن گًردِ ايراني،

 

كه كاخ ظلم را از پايه مي‌لرزاند،

 

و يا يعقوب نام آور،

 

كه پيكارش، نبرد نور و ظلمت بود،

 

و يا فرزند بويه(6)، آن دليرِ خطه ديلم

 

كه پيش مقدم او، خود خليفه خاك بر سر كرد،

 

من از جانبازي اين سرفرازان

 

در دل خود، يادها دارم ...

 

چو هنگام بهاران، خون سرخ نازنين فرزند ايران،

 

دشت ها را از شقاق هاي خاك عاشقان

 

گلگونه مي‌دارد،

 

من از آن يادگار ننگ و بيداد عرب

 

بر خويش مي‌پيچم.

 

كه در بيدادگاهي چون «شملچه»(7)، آن همه ضحاكيان

 

با خيل جانبازان ايراني چه ها كردند؟!

 

و آن گًردانِ جان بركف،

 

زخوزي و خراساني، دلير آذري، كرد و سپاهاني،

 

و يا گيل و بلوچ و ديلمي، اقوام ايراني

 

سر تسليم ناوردند بر مشتي بياباني ...

 

و اينك، اين منم،

يكتا خليج فارس،

 

هزاران ساله ماناي تاريخم

 

كه تا خورشيد مي‌تابد

 

و تا خون در رگِ فرزندِ ايران گرم مي‌جوشد،

 

مرا مزدا اهورا از براي ملكِ ايران پاس مي‌دارد...»

 

 

 

پي نوشت ها:

 

1_ در ته «خليج پارس» و در دل زمين هاي ساحلي آن منابع مهمي از نفت يافت مي‌شود كه اين منطقه را از پرثروت ترين و غني ترين منابع نفتي جهان مي‌رساند. مرواريد و صدف و مرجان و انواع ماهي نيز از منابع مهم ثروت در خليج فارس و جزاير آن به شمار مي‌روند.

 

2_ نام «درياي پارس» از روزگار هخامنشيان بر روي خليج فارس گذاشته شده است. در كتيبه يي كه از داريوش بزرگ پادشاه هخامنشي، در نزديكي تنگه سوئز (در مصر كه دو هزار و چهار صد سال پيش جزو قلمرو پادشاهي او بوده) يافته اند، از اين خليج با نام «دريايي كه از پارس آيد» ياد شده است.

 

3_ «اردشير ساساني»، نخستين پادشاهي كه به اعراب آواره شبه جزيره عربستان اجازه داد تا در كناره هاي خليج فارس و درياي مكران (عمان) به خط ساحلي نزديك شوند.

 

در دوران كودكي «شاپور» (ذوالاكتاف)، فرزند اردشير، سازش ميان پارسيان و تازيان بر هم خورد و اعراب نافرمان كه به سواحل شمالي دست اندازي كرده بودند به وسيله سپاه شاپور به سختي سركوب و تار و مار شدند.

 

4_ «بابك خرم دين»، از چهره هاي قهرمان و مبارز جنبش خرم دينان است. بابك با پشتيباني مردم آذربايجان و عراق به مدت 22 سال از سال 200 تا 222  ق (216-194 خورشيدي ) به مبارزه با دستگاه خلفاي عباسي ادامه داد و سرانجام با حيله به دام افتاد و به قتل رسيد.

 

5_ «يعقوب ليث صفاري» از عياري به پادشاهي رسيد. وي نخستين كسي بود كه پس از سلطه اعراب بر ايران، در پي برانداختن خليفه برآمد اما مرگ مجالش نداد.

 

6_ «عضدالدوله» فرزند بويه ديلمي، پس از سلطه تازيان، بساط پادشاهي پهناوري را بر پهنه بزرگي از سرزمين هاي ايران گسترد. او بغداد را نيز گشود و خليفه عباسي در حالي كه دستار از سر گشوده و خاك بر سر كرده و نعلين ها از گردن آويخته بود، به پيشواز وي درآمد.

 

7_ «شلمچه» منطقهاي است كه در جنگ ايران و عراق هدف بمباران هاي شيميايي قرار گرفت.



فرستادن دیدگاه ها
نام ونام خانوادگی:
ایمیل:    
دیدگاه ها:  


 
 
گروهبندی :
 

 
  پربازدیدترین ها:
 
توانمندی زبان فارسی در برابر زبان تازی ( عربی )

بحرين

واژگان فارسي را به‌كار گيريم

در شهر سوخته يافت شد: خط‌كش 5 هزار ساله با دقت نيم ميلي‌متر

شمار فارسي زبانان در سرزمين‌هاي خوارزم و فرارود


 
 
خانه| بایگانی | تماس با ما